شمارهٔ ۱۵۳

شمارهٔ ۱۵۳

غزل
0
قافیه: وقالب: غزل
۞
اندازه متن

راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگرو

عشق سریست نهانی به دراز گفت و شنو

کی شود این دل بی حاصل ما طعمه عشق

بر این مرغ هما خرمنی از جان بدو جو

بسکه نزدیک بود شارع مقصد دور است

تا یکی ای دل دیوانه بهر سو تک و دو

این همه عکس که آغازی وانجامش نیست

از فروغ رخ آن مهر بود یک پرتو

در بر ماه ببین آینه و آب جدار

که چسان خود متفنن شود از یک خورضو

گوشه ابرویی از گوشه برقع بنمود

آسمان را که همی چرخ زنان شد در دو

درد نوشان سماوی ترا آمده جام

که بود باز از این فخر دهان مه نو

می خور اسرار و از این خواب گران شو بیدار

حاصل عمر خود اندوز که شد وقت درو

شنیدن این شعر

صدای فارسی یافت نشد — برای شنیدن صحیح، مرورگر Chrome نصب کنید

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به وصف معشوقی می‌پردازد که همچون مه نورافشانی می‌کند و زیبایی او از خال رخ به مشکی مشرق می‌رسد. او از پیچیدگی‌های زندگی و هراس‌هایی که در انتظار است سخن می‌گوید و به درد دل عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. شاعر از معشوق درخواست می‌کند که او را رها نکند و اشاره می‌کند که عشق، قدرت و شکوه خاصی به دل‌ها می‌بخشد. او همچنین به تخم محبت و طاعت اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که تنها با نوشیدن از جام عشق است که می‌توان به اسرار واقعی زندگی پی برد.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود