شمارهٔ ۱۵۱
شمارهٔ ۱۵۱
حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو
آشنایان بگذار و پی بیگانه مرو
ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر
بینوایم بنوازم که رسد وقت درو
بامیدی که بابروت مشابه گردد
ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو
پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که ترا است
خرمن مه بجوی خوشه پروین بدو جو
جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید
که بود مهر درخشنده قرین با مه نو
ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرار
می فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو
صدای فارسی یافت نشد — برای شنیدن صحیح، مرورگر Chrome نصب کنید
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و علاقه به یاری نغز سخن میگوید و خواهان نوشیدن بادهای است که او را سرشار کند. او به دنبال فراموش کردن محبتهای بیاهمیت و ملامتهای دیگران است. شاعر از سرخوشی یارانش میگوید و دعوت میکند تا برای شادی و یاد دوست به چمن بروند. در نهایت، او به جستجوی معشوق و معنویات در هر مکان، چه در دیر و چه در کلیسا، میپردازد و همه را به سوی او دعوت میکند.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود