شمارهٔ ۱۵۱

شمارهٔ ۱۵۱

غزل
0
قافیه: وقالب: غزل
۞
اندازه متن

حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو

آشنایان بگذار و پی بیگانه مرو

ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر

بینوایم بنوازم که رسد وقت درو

بامیدی که بابروت مشابه گردد

ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو

پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که ترا است

خرمن مه بجوی خوشه پروین بدو جو

جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید

که بود مهر درخشنده قرین با مه نو

ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرار

می فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو

شنیدن این شعر

صدای فارسی یافت نشد — برای شنیدن صحیح، مرورگر Chrome نصب کنید

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و علاقه به یاری نغز سخن می‌گوید و خواهان نوشیدن باده‌ای است که او را سرشار کند. او به دنبال فراموش کردن محبت‌های بی‌اهمیت و ملامت‌های دیگران است. شاعر از سرخوشی یارانش می‌گوید و دعوت می‌کند تا برای شادی و یاد دوست به چمن بروند. در نهایت، او به جستجوی معشوق و معنویات در هر مکان، چه در دیر و چه در کلیسا، می‌پردازد و همه را به سوی او دعوت می‌کند.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود