شمارهٔ ۵۰۱

شمارهٔ ۵۰۱

غزل
0
قافیه: دقالب: غزل
۞
اندازه متن

باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد

که هزاران زطرب جمله بدستان آورد

اقحوان زر کند و سیم شکوفه به نثار

گوییا مژده گل را به گلستان آورد

از دهانت سخنی گفت صبا وقت سحر

غنچه دست از سر غیرت بگریبان آورد

چشم یعقوب شده باز همانا که بشیر

خبر یوسف مصری سوی کنعان آورد

کوری زاهد پیمانه شکن مغبچه ای

یک سبو می بصبوحی بر مستان آورد

صوفیان بی می و مطرب همه مستند و خراب

از خربات که این نشیه برندان آورد

جز خم زلف تو کاو گوی زنخدان زد و برد

گوی خورشید که اندر خم چوگان آورد

هدهد ار تاج بسر داشت عجب نیست که دوش

خبر از شهر سبا سوی سلیمان آورد

این همه عیش و طرب چیست از آنست که باد

مژده مقدم احباب زطهران آورد

وه چه اصحاب شتابان همه در موکب میر

وه چه میری که قدومش بجهان جان آورد

داشت سودای سر زلف تو آشفته که دوش

بزبان جمله سخنهای پریشان آورد

نی غلط این شب قدر است که سلطان ازل

روی از ساحت واجب سوی امکان آورد

ولی و حجت دین قایم بالحق مهدی

که قدومش بجهان مایه ایمان آورد

خامه گر بهر نثار تو در نظمی سفت

در بدریا برود زر بسوی کان آورد

یابد ایمان زولای تو کمال و با عجز

رو بدرگاه تو درویش ثنا خوان آورد

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و خیالی، به توصیف لحظه‌ای از صبحگاه می‌پردازد که با ورود باد، خبر از بیداری طبیعت و آغاز فصل بهار را به همراه دارد. او بیان می‌کند که گل‌ها، عطر سحر را منتشر کرده و زندگی و طرب را در دل‌ها زنده می‌کند. همچنین اشاره می‌شود که این شادی و نشاط به خاطر ورود احباب و یاران به شهر است. شاعر از زنده کردن خاطراتی همچون یوسف و یعقوب و توجه به می و مستی صوفیان یاد می‌کند. در نهایت، او بر امید به ظهور حضرت مهدی تأکید می‌کند که حضورش مایه ایمان و نور در جهان است. این شعر در کل تجلی‌گر رستاخیز طبیعت و ابراز شوق به زندگی و محبت است.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود