جلال الدین محمد مولوی
مولانا « دفتر سوم «

دفتر سوم

برای جستجوی اشعار بر اساس حرف آخر قافیه، روی حرف مورد نظر کلیک کنید. همچنین می‌توانید در عناوین اشعار جستجو کنید.

حرف آخر قافیه

دیگر شماره ۱: ای ضیاء الحق حسام الدین بیار

دیگر شماره ۲: آن شنیدی تو که در هندوستان

دیگر شماره ۳: هر دهان را پیل بویی می کند

دیگر شماره ۴: گفت ناصح بشنوید این پند من

دیگر شماره ۵: آن بلال صدق در بانگ نماز

دیگر شماره ۶: گفت ای موسی ز من می جو پناه

دیگر شماره ۷: آن یکی الله می گفتی شبی

دیگر شماره ۸: ای برادر بود اندر ما مضیٰ

دیگر شماره ۹: تو نخواندی قصه اهل سبا

دیگر شماره ۱۰: صومعه عیسی ست خوان اهل دل

دیگر شماره ۱۱: آن سبا ز اهل صبا بودند و خام

دیگر شماره ۱۲: شد ز حد هین باز گرد ای یار گرد

دیگر شماره ۱۳: باز گوید بط را کز آب خیز

دیگر شماره ۱۴: قصه اصحاب ضروان خوانده ای

دیگر شماره ۱۵: خواجه در کار آمد و تجهیز ساخت

دیگر شماره ۱۶: خواجه و بچگان جهازی ساختند

دیگر شماره ۱۷: همچو مجنون کاو سگی را می نواخت

دیگر شماره ۱۸: بعد ماهی چون رسیدند آن طرف

دیگر شماره ۱۹: آن شغالی رفت اندر خم رنگ

دیگر شماره ۲۰: پوست دنبه یافت شخصی مستهان

دیگر شماره ۲۱: بلعم باعور و ابلیس لعین

دیگر شماره ۲۲: و آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت

دیگر شماره ۲۳: همچو فرعونی مرصع کرده ریش

دیگر شماره ۲۴: گفت یزدان مر نبی را در مساق

دیگر شماره ۲۵: پیش ازین زان گفته بودیم اندکی

دیگر شماره ۲۶: جهد فرعونی چو بی توفیق بود

دیگر شماره ۲۷: ای اسیران سوی میدانگه روید

دیگر شماره ۲۸: همچنان کاینجا مغول حیله دان

دیگر شماره ۲۹: شه شبانگه باز آمد شادمان

دیگر شماره ۳۰: شب برفت و او بر آن درگاه خفت

دیگر شماره ۳۱: وا مگردان هیچ ازینها دم مزن

دیگر شماره ۳۲: این صدا جان مرا تغییر کرد

دیگر شماره ۳۳: بر فلک پیدا شد آن استاره اش

دیگر شماره ۳۴: بعد نه مه شه برون آورد تخت

دیگر شماره ۳۵: خود زن عمران که موسی برده بود

دیگر شماره ۳۶: باز وحی آمد که در آبش فکن

دیگر شماره ۳۷: یک حکایت بشنو از تاریخ گوی

دیگر شماره ۳۸: گفت فرعونش چرا تو ای کلیم

دیگر شماره ۳۹: گفت با امر حقم اشراک نیست

دیگر شماره ۴۰: گفت فرعونش ورق درحکم ماست

دیگر شماره ۴۱: گفت موسی این مرا دستور نیست

دیگر شماره ۴۲: گفت نه نه مهلتم باید نهاد

دیگر شماره ۴۳: گفت امر آمد برو مهلت تو را

دیگر شماره ۴۴: چونک موسی بازگشت و او بماند

دیگر شماره ۴۵: بعد از آن گفتند ای مادر بیا

دیگر شماره ۴۶: گفتشان در خواب کای اولاد من

دیگر شماره ۴۷: مصطفی را وعده کرد الطاف حق

دیگر شماره ۴۸: تا به فرعون آمدند آن ساحران

دیگر شماره ۴۹: پیل اندر خانه تاریک بود

دیگر شماره ۵۰: دی سؤالی کرد سایل مر مرا

دیگر شماره ۵۱: آن یکی مرد دومو آمد شتاب

دیگر شماره ۵۲: در صحابه کم بدی حافظ کسی

دیگر شماره ۵۳: آن یکی را یار پیش خود نشاند

دیگر شماره ۵۴: آن یکی در عهد داوود نبی

دیگر شماره ۵۵: تا که روزی ناگهان در چاشتگاه

دیگر شماره ۵۶: ای تقاضاگر درون همچون جنین

دیگر شماره ۵۷: علم را دو پر گمان را یک پرست

دیگر شماره ۵۸: کودکان مکتبی از اوستاد

دیگر شماره ۵۹: اختلاف عقلها در اصل بود

دیگر شماره ۶۰: روز گشت و آمدند آن کودکان

دیگر شماره ۶۱: سجده خلق از زن و از طفل و مرد

دیگر شماره ۶۲: گشت استا سست از وهم و ز بیم

دیگر شماره ۶۳: جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز

دیگر شماره ۶۴: گفت آن زیرک که ای قوم پسند

دیگر شماره ۶۵: سجده کردند و بگفتند ای کریم

دیگر شماره ۶۶: بامدادان آمدند آن مادران

دیگر شماره ۶۷: تا بدانی که تن آمد چون لباس

دیگر شماره ۶۸: بود درویشی به کهساری مقیم

دیگر شماره ۶۹: آن یکی آمد به پیش زرگری

دیگر شماره ۷۰: اندر آن که بود اشجار و ثمار

دیگر شماره ۷۱: بینی اندر دلق مهتر زاده ای

دیگر شماره ۷۲: پنج روز آن باد امرودی نریخت

دیگر شماره ۷۳: بیست از دزدان بدند آنجا و بیش

دیگر شماره ۷۴: در عریش او را یکی زایر بیافت

دیگر شماره ۷۵: ساحران را نه که فرعون لعین

دیگر شماره ۷۶: گفت استر با شتر کای خوش رفیق

دیگر شماره ۷۷: هین عزیرا در نگر اندر خرت

دیگر شماره ۷۸: بود شیخی رهنمایی پیش ازین

دیگر شماره ۷۹: شیخ گفت او را مپندار ای رفیق

دیگر شماره ۸۰: دید در ایام آن شیخ فقیر

دیگر شماره ۸۱: رفت لقمان سوی داود صفا

دیگر شماره ۸۲: مرد مهمان صبرکرد و ناگهان

دیگر شماره ۸۳: بشنو اکنون قصه آن ره روان

دیگر شماره ۸۴: گفت بهلول آن یکی درویش را

دیگر شماره ۸۵: آن دقوقی داشت خوش دیباجه ای

دیگر شماره ۸۶: مر علی را در مثالی شیر خواند

دیگر شماره ۸۷: از کلیم حق بیاموز ای کریم

دیگر شماره ۸۸: آن دقوقی رحمة الله علیه

دیگر شماره ۸۹: هفت شمع از دور دیدم ناگهان

دیگر شماره ۹۰: باز می دیدم که می شد هفت یک

دیگر شماره ۹۱: هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد

دیگر شماره ۹۲: باز هر یک مرد شد شکل درخت

دیگر شماره ۹۳: این عجب تر که بریشان می گذشت

دیگر شماره ۹۴: گفت راندم پیشتر من نیکبخت

دیگر شماره ۹۵: بعد دیری گشت آنها هفت مرد

دیگر شماره ۹۶: این سخن پایان ندارد تیز دو

دیگر شماره ۹۷: در تحیات و سلام الصالحین

دیگر شماره ۹۸: پیش در شد آن دقوقی در نماز

دیگر شماره ۹۹: انبیا گویند روز چاره رفت

دیگر شماره ۱۰۰: آن دقوقی در امامت کرد ساز

دیگر شماره ۱۰۱: آنچنانک ناگهان شیری رسید

دیگر شماره ۱۰۲: چون دقوقی آن قیامت را بدید

دیگر شماره ۱۰۳: چون رهید آن کشتی و آمد به کام

دیگر شماره ۱۰۴: یادم آمد آن حکایت کان فقیر

دیگر شماره ۱۰۵: می کشیدش تا به داود نبی

دیگر شماره ۱۰۶: چونک داود نبی آمد برون

دیگر شماره ۱۰۷: گفت داود این سخنها را بشو

دیگر شماره ۱۰۸: سجده کرد و گفت کای دانای سوز

دیگر شماره ۱۰۹: در فرو بست و برفت آنگه شتاب

دیگر شماره ۱۱۰: گفت داودش خمش کن رو بهل

دیگر شماره ۱۱۱: بعد از آن داود گفتش کای عنود

دیگر شماره ۱۱۲: گفت ای یاران زمان آن رسید

دیگر شماره ۱۱۳: پس همینجا دست و پایت در گزند

دیگر شماره ۱۱۴: چون برون رفتند سوی آن درخت

دیگر شماره ۱۱۵: هم بدان تیغش بفرمود او قصاص

دیگر شماره ۱۱۶: نفس خود را کش جهان را زنده کن

دیگر شماره ۱۱۷: عیسی مریم به کوهی می گریخت

دیگر شماره ۱۱۸: یادم آمد قصه اهل سبا

دیگر شماره ۱۱۹: کر امل را دان که مرگ ما شنید

دیگر شماره ۱۲۰: اصلشان بد بود آن اهل سبا

دیگر شماره ۱۲۱: سیزده پیغامبر آنجا آمدند

دیگر شماره ۱۲۲: قوم گفتند ای گروه مدعی

دیگر شماره ۱۲۳: قوم گفتند این همه زرقست و مکر

دیگر شماره ۱۲۴: این بدان ماند که خرگوشی بگفت

دیگر شماره ۱۲۵: ای دریغا که دوا در رنجتان

دیگر شماره ۱۲۶: کی رسدتان این مثلها ساختن

دیگر شماره ۱۲۷: نوح اندر بادیه کشتی بساخت

دیگر شماره ۱۲۸: این مثل بشنو که شب دزدی عنید

دیگر شماره ۱۲۹: سر آن خرگوش دان دیو فضول

دیگر شماره ۱۳۰: یا به حال اولینان بنگرید

دیگر شماره ۱۳۱: باز مرغی فوق دیواری نشست

دیگر شماره ۱۳۲: سگ زمستان جمع گردد استخوانش

دیگر شماره ۱۳۳: قوم گفتند ای نصوحان بس بود

دیگر شماره ۱۳۴: انبیا گفتند کاری آفرید

دیگر شماره ۱۳۵: قوم گفتند ای گروه این رنج ما

دیگر شماره ۱۳۶: انبیا گفتند نومیدی بدست

دیگر شماره ۱۳۷: قوم گفتند ار شما سعد خودیت

دیگر شماره ۱۳۸: انبیا گفتند فال زشت و بد

دیگر شماره ۱۳۹: که لییمان در جفا صافی شوند

دیگر شماره ۱۴۰: آنچنانک حق ز گوشت و استخوان

دیگر شماره ۱۴۱: صوفیی بر میخ روزی سفره دید

دیگر شماره ۱۴۲: آنچ یعقوب از رخ یوسف بدید

دیگر شماره ۱۴۳: میر شد محتاج گرمابه سحر

دیگر شماره ۱۴۴: انبیا گفتند با خاطر که چند

دیگر شماره ۱۴۵: داعی هر پیشه اومیدست و بوک

دیگر شماره ۱۴۶: قوم دیگر سخت پنهان می روند

دیگر شماره ۱۴۷: از انس فرزند مالک آمدست

دیگر شماره ۱۴۸: اندر آن وادی گروهی از عرب

دیگر شماره ۱۴۹: ای غلام اکنون تو پر بین مشک خود

دیگر شماره ۱۵۰: خواجه از دورش بدید و خیره ماند

دیگر شماره ۱۵۱: آن نیاز مریمی بوده ست و درد

دیگر شماره ۱۵۲: هم از آن ده یک زنی از کافران

دیگر شماره ۱۵۳: اندرین بودند کآواز صلا

دیگر شماره ۱۵۴: عبرتست آن قصه ای جان مر ترا

دیگر شماره ۱۵۵: گفت موسی را یکی مرد جوان

دیگر شماره ۱۵۶: گفت یزدان تو بده بایست او

دیگر شماره ۱۵۷: گفت باری نطق سگ کو بر درست

دیگر شماره ۱۵۸: پس خروسش گفت تن زن غم مخور

دیگر شماره ۱۵۹: چند چند آخر دروغ و مکر تو

دیگر شماره ۱۶۰: لیک فردا خواهد او مردن یقین

دیگر شماره ۱۶۱: چون شنید اینها دوان شد تیز و تفت

دیگر شماره ۱۶۲: موسی آمد در مناجات آن سحر

دیگر شماره ۱۶۳: گفت بخشیدم بدو ایمان نعم

دیگر شماره ۱۶۴: آن زنی هر سال زاییدی پسر

دیگر شماره ۱۶۵: اندر آخر حمزه چون در صف شدی

دیگر شماره ۱۶۶: گفت حمزه چونک بودم من جوان

دیگر شماره ۱۶۷: آن یکی یاری پیمبر را بگفت

دیگر شماره ۱۶۸: چون بلال از ضعف شد همچون هلال

دیگر شماره ۱۶۹: من چو آدم بودم اول حبس کرب

دیگر شماره ۱۷۰: همچو گرمابه که تفسیده بود

دیگر شماره ۱۷۱: غفلت از تن بود چون تن روح شد

دیگر شماره ۱۷۲: نص وحی روح قدسی دان یقین

دیگر شماره ۱۷۳: بر ملولان این مکرر کردنست

دیگر شماره ۱۷۴: اسپ داند بانگ و بوی شیر را

دیگر شماره ۱۷۵: ظاهرست آثار و میوه رحمتش

دیگر شماره ۱۷۶: نفی آن یک چیز و اثباتش رواست

دیگر شماره ۱۷۷: گفت قایل در جهان درویش نیست

دیگر شماره ۱۷۸: در بخارا بنده صدر جهان

دیگر شماره ۱۷۹: همچو مریم گوی پیش از فوت ملک

دیگر شماره ۱۸۰: بانگ بر وی زد نمودار کرم

دیگر شماره ۱۸۱: شمع مریم را بهل افروخته

دیگر شماره ۱۸۲: گفت معشوقی به عاشق کای فتی

دیگر شماره ۱۸۳: گفت او را ناصحی ای بی خبر

دیگر شماره ۱۸۴: گفت ای ناصح خمش کن چند چند

دیگر شماره ۱۸۵: رو نهاد آن عاشق خونابه ریز

دیگر شماره ۱۸۶: اندر آمد در بخارا شادمان

دیگر شماره ۱۸۷: گفت من مستسقیم آبم کشد

دیگر شماره ۱۸۸: همچو گویی سجده کن بر رو و سر

دیگر شماره ۱۸۹: یک حکایت گوش کن ای نیک پی

دیگر شماره ۱۹۰: تا یکی مهمان در آمد وقت شب

دیگر شماره ۱۹۱: قوم گفتندش که هین اینجا مخسپ

دیگر شماره ۱۹۲: گفت او ای ناصحان من بی ندم

دیگر شماره ۱۹۳: آنچنانک گفت جالینوس راد

دیگر شماره ۱۹۴: قوم گفتندش مکن جلدی برو

دیگر شماره ۱۹۵: همچو شیطان در سپه شد صد یکم

دیگر شماره ۱۹۶: گفت پیغامبر که ان فی البیان

دیگر شماره ۱۹۷: گفت ای یاران از آن دیوان نیم

دیگر شماره ۱۹۸: بنگر اندر نخودی در دیگ چون

دیگر شماره ۱۹۹: سگ شکاری نیست او را طوق نیست

دیگر شماره ۲۰۰: آن ستی گوید ورا که پیش ازین

دیگر شماره ۲۰۱: آن غریب شهر سربالا طلب

دیگر شماره ۲۰۲: پیش از آنک این قصه تا مخلص رسد

دیگر شماره ۲۰۳: حرف قرآن را بدان که ظاهریست

دیگر شماره ۲۰۴: آنک گویند اولیا در که بوند

دیگر شماره ۲۰۵: آدمی همچون عصای موسی است

دیگر شماره ۲۰۶: روی داود از فرش تابان شده

دیگر شماره ۲۰۷: ای سگ طاعن تو عو عو می کنی

دیگر شماره ۲۰۸: آنک فرمودست او اندر خطاب

دیگر شماره ۲۰۹: باز گو کان پاک باز شیرمرد

دیگر شماره ۲۱۰: تو چو عزم دین کنی با اجتهاد

دیگر شماره ۲۱۱: بشنو اکنون قصه آن بانگ سخت

دیگر شماره ۲۱۲: آن بخاری نیز خود بر شمع زد

دیگر شماره ۲۱۳: خاک گوید خاک تن را باز گرد

دیگر شماره ۲۱۴: گوید ای اجزای پست فرشیم

دیگر شماره ۲۱۵: عزمها و قصدها در ماجرا

دیگر شماره ۲۱۶: دید پیغامبر یکی جوقی اسیر

دیگر شماره ۲۱۷: از بتان و از خدا در خواستیم

دیگر شماره ۲۱۸: آمدش پیغام از دولت که رو

دیگر شماره ۲۱۹: گفت پیغامبر که معراج مرا

دیگر شماره ۲۲۰: گرچه نشنید آن موکل آن سخن

دیگر شماره ۲۲۱: دزد قهرخواجه کرد و زر کشید

دیگر شماره ۲۲۲: آمدیم اینجا که در صدر جهان

دیگر شماره ۲۲۳: پشه آمد از حدیقه وز گیاه

دیگر شماره ۲۲۴: پس سلیمان گفت ای زیبا دوی

دیگر شماره ۲۲۵: می کشید از بیهشی اش در بیان

دیگر شماره ۲۲۶: گفت ای عنقای حق جان را مطاف

دیگر شماره ۲۲۷: یک جوانی بر زنی مجنون بدست

دیگر شماره ۲۲۸: کان جوان در جست و جو بد هفت سال