
خبیثات
برای جستجو در فصلها، میتوانید در عناوین جستجو کنید.
فصل شماره ۱: مرکب از بهر راحتی باشد
فصل شماره ۲: گیسوی عنبرینه گردن تمام بود
فصل شماره ۳: آن که سروش به قد و بالا نیست
فصل شماره ۴: ز چشم مست تو امید خواب می بینم
فصل شماره ۵: زر به امرد کسی دهد به گزاف
فصل شماره ۶: دی مردکی آب پشت می ریخت به دشت
فصل شماره ۷: تتری گر کشد مخنث را
فصل شماره ۸: قلتبان تا به یاد دارد جفت
فصل شماره ۹: مردکی را که زن طلاق افتاد
فصل شماره ۱۰: آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
فصل شماره ۱۱: آن عهد به یاد داری و دولت و داد
فصل شماره ۱۲: گفتم که بیا پیش من ای حور نژاد
فصل شماره ۱۳: ترسم که بنفشه آب سیبت ببرد
فصل شماره ۱۴: طب جالینوس باشد کیر در کون تو برد
فصل شماره ۱۵: از می طرب افزاید و مردی خیزد
فصل شماره ۱۶: هر کس که به بارگاه سامی نرسد
فصل شماره ۱۷: دیوار چه حاجت که منقش باشد
فصل شماره ۱۸: زر به خر کنده ای نباید داد
فصل شماره ۱۹: ندیدم امرد سی ساله چون تو در عالم
فصل شماره ۲۰: دوش گفتم ز عشق توبه کنم
فصل شماره ۲۱: حریف عمر به سر برده در فسق و فجور
فصل شماره ۲۲: بر این الحان داوودی عجب نیست
فصل شماره ۲۳: چون دید که پیریم سپیدی بفزود
فصل شماره ۲۴: خلق از تو به رنجند و خدا ناخشنود
فصل شماره ۲۵: این ریش تو سخت دیر بر می آید
فصل شماره ۲۶: مردکی صافی از غرض باید
فصل شماره ۲۷: سرو قد تو خمیده کی خواهم دید
فصل شماره ۲۸: قلم به یاد تو در مشت من نمی گنجد
فصل شماره ۲۹: ای معشر یاران که رفیقان منید
فصل شماره ۳۰: ای دیده به هرزه لؤلؤ ناب مریز
فصل شماره ۳۱: عمرت دراز باد که کوته کنی نفس
فصل شماره ۳۲: همجنس خویش می طلبی در جهان کسی
فصل شماره ۳۳: روی زیبای و جامه دیبا
فصل شماره ۳۴: آمد به نماز آن صنم کافرکیش
فصل شماره ۳۵: روزی شنیده ام که زنی شوخ و جنگ جوی
فصل شماره ۳۶: دو منظور موافق روی در هم
فصل شماره ۳۷: بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
فصل شماره ۳۸: تا چه آید بر من از حمدان من
فصل شماره ۳۹: ماه منظور آن بت زیبای من
فصل شماره ۴۰: جامع هفت چیز در یک روز
فصل شماره ۴۱: تا دل ندهی به خوب رویان
فصل شماره ۴۲: گر خوب تر از روی تو باغی بودی
فصل شماره ۴۳: آفتابی و نور می ندهی
فصل شماره ۴۴: خوش بود دلبستگی با دلبری
فصل شماره ۴۵: خواستم تا زحلی گویم و منحوس تو را
فصل شماره ۴۶: می رفت و هزار دیده با او
فصل شماره ۴۷: تو را من دوست می دارم که یک شب
فصل شماره ۴۸: خوش بود عیش با شکر دهنی
فصل شماره ۴۹: ای فتنه دلبران یغما
فصل شماره ۵۰: گر بر سر بوق من نشینی
فصل شماره ۵۱: ای خواجه اگر با خرد و تمکینی
فصل شماره ۵۲: هرکه در کودکی بخورد ذکر
فصل شماره ۵۳: عارفی چشم دل به رویی داشت
فصل شماره ۵۴: آن شنیدی که در بلاد شمال