رضاقلی خان هدایت
رضاقلی خان هدایت « روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین «

روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

برای جستجو در فصل‌ها، می‌توانید در عناوین جستجو کنید.

قطعه شماره ۱: عشق حق و سر شاهد بازیش

رباعی شماره ۱: ای عشق تو کشته عارف و عامی را

غزل شماره ۱: ما وحد الواحد منواحد

مثنوی شماره ۱: خویشتن را نمی شناسی قدر

دوبیتی شماره ۱: بر نیک وبد جهان پر درد و دریغ

قصیده شماره ۱: حجاب ره آمد جهان و مدارش

قطعه شماره ۲: هرکه خواهد هم نشینی با خدا

رباعی شماره ۲: آندوست که دیدنش بیاراید چشم

مثنوی شماره ۲: چون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد

دوبیتی شماره ۲: باز این دل شکسته خیال وصال کرد

غزل شماره ۲: آنچه من بینم اگر خلق جهان دیدی یقین

قطعه شماره ۳: گر هزارانند یک تن بیش نیست

رباعی شماره ۳: آنان که فلک ز نور دهر آرایند

مثنوی شماره ۳: چنانکه هست فلک را دوازده تمثال

دوبیتی شماره ۳: ولسْت بنظار الی جانب الغنا

غزل شماره ۳: قلوب العارفین لها عیون

قطعه شماره ۴: در اندرون من خسته دل ندانم چیست

رباعی شماره ۴: در سینه کسی که درد پنهانش نیست

مثنوی شماره ۴: وحقک لانظرت لک سواکا

دوبیتی شماره ۴: کنْت کنْزنه کره ره من بوشایمه

غزل شماره ۴: ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

قطعه شماره ۵: مهدی و هادی وی است ای راه جو

رباعی شماره ۵: سهل است مرا بر سر خنجر بودن

مثنوی شماره ۵: ما و من گفتن هم از امرت بخاست

دوبیتی شماره ۵: از بس که بدیدم ز وصال تو فراق

غزل شماره ۵: دشمن ما را سعادت یار باد

قطعه شماره ۶: گفتگوی درویشان بر زبان مرغان است

رباعی شماره ۶: هر زنده دلی که او ز اهل درد است

دوبیتی شماره ۶: ز اهل دانش وارباب معنی

مثنوی شماره ۶: ای دور مانده از حرم خاص کبریا

غزل شماره ۶: ای جان جان جان ها جان را به لطف جان ده

قطعه شماره ۷: به زیر قبه تقدیس مست مستانند

رباعی شماره ۷: گرفتم آنکه گشایند پای بسته ما

مثنوی شماره ۷: همه را گل به دست و ما را خار

دوبیتی شماره ۷: آتش به من اندر زن سوز دلم افزون کن

غزل شماره ۷: دو عالم را جزای قاتل من ده خدای من

قطعه شماره ۸: عاشقی دشواردان چندان که باشی یار خود

رباعی شماره ۸: ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مثنوی شماره ۸: در جامه صوف بسته زنار چه سود

دوبیتی شماره ۸: ای مانده ز بحر علم بر ساحل عین

غزل شماره ۸: چه دردست این که عشقش نام کردند

قطعه شماره ۹: عالم چو نقش موج به بحر وجود اوست

رباعی شماره ۹: من آب شدم سراب دیدم خود را

مثنوی شماره ۹: عشق ارچه بسی خون جگرها دهدت

دوبیتی شماره ۹: عشقی خواهم قرین رخساره زرد

غزل شماره ۹: حقیقت جز خدا دیدن روا نیست

قطعه شماره ۱۰: ما پی تحصیل یار و یار در دل بوده است

رباعی شماره ۱۰: بگذر ز علم رسمی که تمام قیل و قال است

مثنوی شماره ۱۰: بس که بر سر زدم ز فرقت یار

دوبیتی شماره ۱۰: ای ذات شریفت بری از چون و چرا

غزل شماره ۱۰: دل از دنیا به کلی بسته دارید

قطعه شماره ۱۱: یعرفنا منکان منجنسنا

رباعی شماره ۱۱: مولدم جام و رشحه قلمم

مثنوی شماره ۱۱: خلق را حق چو ساخت در ظلمت

غزل شماره ۱۱: به حق او که به کونین دیده نگشایم

دوبیتی شماره ۱۱: نقش خم ابروی ترا در محراب

قطعه شماره ۱۲: هرکسی را کارخویش وهرکسی را یار خویش

رباعی شماره ۱۲: با آنکه نجسته ام گهی آزارت

مثنوی شماره ۱۲: کس را به خیر طاعت خوداعتماد نیست

غزل شماره ۱۲: ز روی ذات برافکن نقاب اسما را

دوبیتی شماره ۱۲: مگو که موجه دریا و بحر غیرهمند

قطعه شماره ۱۳: چه دیده اند گدایان عشق از در دوست

رباعی شماره ۱۳: در مذهب دل گفت و شنید دگر است

مثنوی شماره ۱۳: گر سلسله زلفت در دور چنان پیچد

غزل شماره ۱۳: مرا عقل نخستین این چنین گفت

دوبیتی شماره ۱۳: ز شیخ پرس و برهمن طریق کعبه و دیر

قطعه شماره ۱۴: مقصد از هستی ما رنج و غم و آزار بود

رباعی شماره ۱۴: ای شوخ بیا در دل درویش نشین

مثنوی شماره ۱۴: یکی برزگرک دیدم درین دشت

غزل شماره ۱۴: در دو عالم چون یکی دارنده اشیاستی

قطعه شماره ۱۵: گوهر بحر بیکران ماییم

رباعی شماره ۱۵: ماییم که نوحه مایه شادی ماست

مثنوی شماره ۱۵: نظر کن به تاریخ شاهان پیشین

غزل شماره ۱۵: از تو نتواند بریدن کس به آسانی مرا

قطعه شماره ۱۶: خواست در پرده کند شمع رخش جلوه گری

رباعی شماره ۱۶: دلی که سغبه این زال عشوه گر باشد

مثنوی شماره ۱۶: از جمالت نمی شکیبد دل

غزل شماره ۱۶: وجودم زمانی که پیدا نبود

قطعه شماره ۱۷: تا نپرسند ز من واسطه خاموشی

رباعی شماره ۱۷: اگر آهی کشم صحرا بسوزم

مثنوی شماره ۱۷: خورشید آسمان ظهورم عجب مدار

قطعه شماره ۱۸: موج دریا بنگر نکته وحدت دریاب

رباعی شماره ۱۸: این قوم که در پناه ریش آمده اند

مثنوی شماره ۱۸: عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت

قطعه شماره ۱۹: عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن

رباعی شماره ۱۹: افراز ملوک را نشیب است بترس

مثنوی شماره ۱۹: ای شده از قدرت تو ماء و طین

قطعه شماره ۲۰: چنانکه آب حکایت کند ز اختر و ماه

رباعی شماره ۲۰: می دان به یقین که هم بد و خیر از اوست

مثنوی شماره ۲۰: یقولون أبْدان المحبین نضْوة

قطعه شماره ۲۱: روا باشد اناالحق از درختی

رباعی شماره ۲۱: هر شب به مثال پاسبان کویت

مثنوی شماره ۲۱: آن کس که به عشق بسته پیمان درست

قطعه شماره ۲۲: گیرم ز خلق روی به هامون کند کسی

رباعی شماره ۲۲: خوش بالایی کرده چنین پست مرا

مثنوی شماره ۲۲: توهمْت قدْما أن لیلی تبرْقعتْ

قطعه شماره ۲۳: با هرچه بود انس تو جای تو همان است

رباعی شماره ۲۳: صوفی که به خرقه دوزیش بازاری است

مثنوی شماره ۲۳: جهان خلق و امر از یک نفس شد

قطعه شماره ۲۴: ای عشق کار تو به چو من ناکسی فتاد

رباعی شماره ۲۴: در راه چنان رو که سلامت نکنند

مثنوی شماره ۲۴: وجودازعشق شد پیدا زهی عشق جهان آرا

قطعه شماره ۲۵: شدم به خطه کرمان و جانم آگه شد

رباعی شماره ۲۵: شاها باید کز تو دلی کم شکند

مثنوی شماره ۲۵: شحنه ما دانش آنگه حرص در همسایگی

قطعه شماره ۲۶: نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم

رباعی شماره ۲۶: ای بی خبر از یک نگه رحمت ما

مثنوی شماره ۲۶: شستیم نقش غیر ز الواح کاینات

قطعه شماره ۲۷: جز هوایی نبود این همه ما و من ما

رباعی شماره ۲۷: آن نیست ره وصل که انگاشته ایم

مثنوی شماره ۲۷: مردمان را به چشم وقت نگر

قطعه شماره ۲۸: نکته وجهت به وجهی خالی از اسرارنیست

رباعی شماره ۲۸: غمگین دل خود به دهر شاد از که کنیم

قطعه شماره ۲۹: دیده پوشیدم چو در دل یافتم دلدار را

رباعی شماره ۲۹: افسانه ما گرچه دراز است خوشست

قطعه شماره ۳۰: ذره ای از نور روی من چوبرمنصور تافت

رباعی شماره ۳۰: اگر در دلت از کسی شکایت باشد

قطعه شماره ۳۱: ره سلامت و رندی بود نشیب و فراز

رباعی شماره ۳۱: کس در کف ایام چو من خوار مباد

قطعه شماره ۳۲: آه ازاین ذکرفسردهچندازین فکر دراز

رباعی شماره ۳۲: ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم

قطعه شماره ۳۳: گرنه علم حال فوق قال بودی چون شدی

رباعی شماره ۳۳: این ذوق و سماع ما مجازی نبود

رباعی شماره ۳۴: از کنار خویش می یابم دمادم بوی یار

قطعه شماره ۳۴: از سر عشق بی خبری حال ما مپرس

قطعه شماره ۳۵: غم این توده خاک از دل مستان مطلب

رباعی شماره ۳۵: با ناله ما سموم را سودایی است

قطعه شماره ۳۶: به غارت رفت یاخون گشت یامحو تماشا شد

رباعی شماره ۳۶: من آن روز بودم که اسما نبود

قطعه شماره ۳۷: گفتم بشمارم خم زلفینک جادوش

رباعی شماره ۳۷: آنچه ما زان جان و جانان دیده ودانسته ایم

قطعه شماره ۳۸: هفت شهر عشق را عطار گشت

رباعی شماره ۳۸: عصیان چو عرق می چکد از جامه ما

قطعه شماره ۳۹: چون رد و قبول همه در پرده غیب است

رباعی شماره ۳۹: هر سحرگه بر درت سر می زنم

قطعه شماره ۴۰: نیست ممکن که به یک شهر دو سلطان باشد

رباعی شماره ۴۰: تا از غم هرچه هست بی غم نشوی

رباعی شماره ۴۱: بر درگه دوست تحفه جز جان نبری

قطعه شماره ۴۱: ای که از بادیه عشق خبر می پرسی

قطعه شماره ۴۲: گلی که یک ورقش آبروی نه چمن است

رباعی شماره ۴۲: من به چندین آشنایی می خورم خون جگر

رباعی شماره ۴۳: امشب ز سر صدق و صفای دل من

قطعه شماره ۴۳: هر خم و پیچی که شد از تار زلف یار شد

قطعه شماره ۴۴: فرمان خرد بر دل هشیار نویسند

رباعی شماره ۴۴: آن را که همیشه لطف حق همراه است

قطعه شماره ۴۵: برآ از ظلمت تن تا که نور جان شود پیدا

رباعی شماره ۴۵: روح بحریست که عالم همه غرقند در او

رباعی شماره ۴۶: آنان که طلب کار الهید الهید

قطعه شماره ۴۶: خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا

رباعی شماره ۴۷: فردا که شود مدت عالم کم و کاست

قطعه شماره ۴۷: عمری به در صومعه شیخ نشستیم

رباعی شماره ۴۸: گفتم دلاتو چندین بر خویشتن چو پیچی

قطعه شماره ۴۸: از چشمه لاهوتیم هر سو روان بحری ببین

رباعی شماره ۴۹: سلطان حقیقت دل جان بخش من است

قطعه شماره ۴۹: هرکه ما را یار شد ایزد مر او را یار باد

رباعی شماره ۵۰: نتوان به خدا رسید از علم کتاب

قطعه شماره ۵۰: درویش را که ملک قناعت مسلم است

رباعی شماره ۵۱: در عشق توام جهان سرایی تنگ است

قطعه شماره ۵۱: هر قوم راست راهی دینی و قبله گاهی

قطعه شماره ۵۲: من ندانستم از اول که چنین کاری هست

رباعی شماره ۵۲: بی خدمت ابدال کس ابدال نشد

قطعه شماره ۵۳: ای غم دوست چسان با توتوان برد به سر

رباعی شماره ۵۳: در دهر کسی که نیم نانی دارد

قطعه شماره ۵۴: اندیشه کسی راه به کنه تو ندارد

رباعی شماره ۵۴: مرد باید که دانش آموزد

قطعه شماره ۵۵: به خود ره نیست یک دم این دل محوتماشارا

رباعی شماره ۵۵: هر لحظه به صورتی رخ دوست ببین

قطعه شماره ۵۶: گرچه یوسف به کلافی نفروشند به ما

رباعی شماره ۵۶: ظالم که کباب از دل درویش خورد

قطعه شماره ۵۷: زاهدم از کعبه راند و برهمن راهم نداد

فصل شماره ۱۷۱: ابایزید بسطامی

فصل شماره ۱۷۲: بدان که این طایفهٔ عالیه می‌فرمایند که آیات و احادیث در امر به ذکر کثیر موقتاً و…

فصل شماره ۱۷۳: از قدمای عرفای جلیل القدر بوده. در بدو حال ملازمت می‌نموده. به سببی از اسباب ترک…

فصل شماره ۱۷۴: عشق حق و سر شاهد بازیش

فصل شماره ۱۷۵: هرکه خواهد هم نشینی با خدا

فصل شماره ۱۷۶: گر هزارانند یک تن بیش نیست

فصل شماره ۱۷۷: در اندرون من خسته دل ندانم چیست

فصل شماره ۱۷۸: مهدی و هادی وی است ای راه جو

فصل شماره ۱۷۹: گفتگوی درویشان بر زبان مرغان است

فصل شماره ۱۸۰: ای عشق تو کشته عارف و عامی را

فصل شماره ۱۸۱: آندوست که دیدنش بیاراید چشم

فصل شماره ۱۸۲: به زیر قبه تقدیس مست مستانند

فصل شماره ۱۸۳: ما وحد الواحد منواحد

فصل شماره ۱۸۴: عاشقی دشواردان چندان که باشی یار خود

فصل شماره ۱۸۵: آنان که فلک ز نور دهر آرایند

فصل شماره ۱۸۶: در سینه کسی که درد پنهانش نیست

فصل شماره ۱۸۷: خویشتن را نمی شناسی قدر

فصل شماره ۱۸۸: چون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد

فصل شماره ۱۸۹: سهل است مرا بر سر خنجر بودن

فصل شماره ۱۹۰: چنانکه هست فلک را دوازده تمثال

فصل شماره ۱۹۱: عالم چو نقش موج به بحر وجود اوست

فصل شماره ۱۹۲: وحقک لانظرت لک سواکا

فصل شماره ۱۹۳: بر نیک وبد جهان پر درد و دریغ

فصل شماره ۱۹۴: باز این دل شکسته خیال وصال کرد

فصل شماره ۱۹۵: ولسْت بنظار الی جانب الغنا

فصل شماره ۱۹۶: هر زنده دلی که او ز اهل درد است

فصل شماره ۱۹۷: ما و من گفتن هم از امرت بخاست

فصل شماره ۱۹۸: گرفتم آنکه گشایند پای بسته ما

فصل شماره ۱۹۹: ما پی تحصیل یار و یار در دل بوده است

فصل شماره ۲۰۰: یعرفنا منکان منجنسنا

فصل شماره ۲۰۱: کنْت کنْزنه کره ره من بوشایمه

فصل شماره ۲۰۲: هرکسی را کارخویش وهرکسی را یار خویش

فصل شماره ۲۰۳: از بس که بدیدم ز وصال تو فراق

فصل شماره ۲۰۴: ای دوست قبولم کن و جانم بستان

فصل شماره ۲۰۵: چه دیده اند گدایان عشق از در دوست

فصل شماره ۲۰۶: مقصد از هستی ما رنج و غم و آزار بود

فصل شماره ۲۰۷: من آب شدم سراب دیدم خود را

فصل شماره ۲۰۸: گوهر بحر بیکران ماییم

فصل شماره ۲۰۹: بگذر ز علم رسمی که تمام قیل و قال است

فصل شماره ۲۱۰: خواست در پرده کند شمع رخش جلوه گری

فصل شماره ۲۱۱: تا نپرسند ز من واسطه خاموشی

فصل شماره ۲۱۲: موج دریا بنگر نکته وحدت دریاب

فصل شماره ۲۱۳: مولدم جام و رشحه قلمم

فصل شماره ۲۱۴: عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن

فصل شماره ۲۱۵: آنچه من بینم اگر خلق جهان دیدی یقین

فصل شماره ۲۱۶: چنانکه آب حکایت کند ز اختر و ماه

فصل شماره ۲۱۷: با آنکه نجسته ام گهی آزارت

فصل شماره ۲۱۸: ز اهل دانش وارباب معنی

فصل شماره ۲۱۹: روا باشد اناالحق از درختی

فصل شماره ۲۲۰: گیرم ز خلق روی به هامون کند کسی

فصل شماره ۲۲۱: با هرچه بود انس تو جای تو همان است

فصل شماره ۲۲۲: ای دور مانده از حرم خاص کبریا

فصل شماره ۲۲۳: در مذهب دل گفت و شنید دگر است

فصل شماره ۲۲۴: قلوب العارفین لها عیون

فصل شماره ۲۲۵: ای عشق کار تو به چو من ناکسی فتاد

فصل شماره ۲۲۶: همه را گل به دست و ما را خار

فصل شماره ۲۲۷: ای شوخ بیا در دل درویش نشین

فصل شماره ۲۲۸: ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

فصل شماره ۲۲۹: ماییم که نوحه مایه شادی ماست

فصل شماره ۲۳۰: شدم به خطه کرمان و جانم آگه شد

فصل شماره ۲۳۱: نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم

فصل شماره ۲۳۲: دلی که سغبه این زال عشوه گر باشد

فصل شماره ۲۳۳: در جامه صوف بسته زنار چه سود

فصل شماره ۲۳۴: عشق ارچه بسی خون جگرها دهدت

فصل شماره ۲۳۵: اگر آهی کشم صحرا بسوزم

فصل شماره ۲۳۶: بس که بر سر زدم ز فرقت یار

فصل شماره ۲۳۷: جز هوایی نبود این همه ما و من ما

فصل شماره ۲۳۸: این قوم که در پناه ریش آمده اند

فصل شماره ۲۳۹: دشمن ما را سعادت یار باد

فصل شماره ۲۴۰: آتش به من اندر زن سوز دلم افزون کن

فصل شماره ۲۴۱: نکته وجهت به وجهی خالی از اسرارنیست

فصل شماره ۲۴۲: افراز ملوک را نشیب است بترس

فصل شماره ۲۴۳: می دان به یقین که هم بد و خیر از اوست

فصل شماره ۲۴۴: خلق را حق چو ساخت در ظلمت

فصل شماره ۲۴۵: هر شب به مثال پاسبان کویت

فصل شماره ۲۴۶: دیده پوشیدم چو در دل یافتم دلدار را

فصل شماره ۲۴۷: خوش بالایی کرده چنین پست مرا

فصل شماره ۲۴۸: کس را به خیر طاعت خوداعتماد نیست

فصل شماره ۲۴۹: صوفی که به خرقه دوزیش بازاری است

فصل شماره ۲۵۰: ذره ای از نور روی من چوبرمنصور تافت

فصل شماره ۲۵۱: ره سلامت و رندی بود نشیب و فراز

فصل شماره ۲۵۲: در راه چنان رو که سلامت نکنند

فصل شماره ۲۵۳: گر سلسله زلفت در دور چنان پیچد

فصل شماره ۲۵۴: شاها باید کز تو دلی کم شکند

فصل شماره ۲۵۵: ای جان جان جان ها جان را به لطف جان ده

فصل شماره ۲۵۶: ای بی خبر از یک نگه رحمت ما

فصل شماره ۲۵۷: دو عالم را جزای قاتل من ده خدای من

فصل شماره ۲۵۸: ای مانده ز بحر علم بر ساحل عین

فصل شماره ۲۵۹: آن نیست ره وصل که انگاشته ایم

فصل شماره ۲۶۰: آه ازاین ذکرفسردهچندازین فکر دراز

فصل شماره ۲۶۱: چه دردست این که عشقش نام کردند

فصل شماره ۲۶۲: غمگین دل خود به دهر شاد از که کنیم

فصل شماره ۲۶۳: افسانه ما گرچه دراز است خوشست

فصل شماره ۲۶۴: عشقی خواهم قرین رخساره زرد

فصل شماره ۲۶۵: یکی برزگرک دیدم درین دشت

فصل شماره ۲۶۶: نظر کن به تاریخ شاهان پیشین

فصل شماره ۲۶۷: ای ذات شریفت بری از چون و چرا

فصل شماره ۲۶۸: حقیقت جز خدا دیدن روا نیست

فصل شماره ۲۶۹: اگر در دلت از کسی شکایت باشد

فصل شماره ۲۷۰: از جمالت نمی شکیبد دل

فصل شماره ۲۷۱: کس در کف ایام چو من خوار مباد

فصل شماره ۲۷۲: گرنه علم حال فوق قال بودی چون شدی

فصل شماره ۲۷۳: ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم

فصل شماره ۲۷۴: این ذوق و سماع ما مجازی نبود

فصل شماره ۲۷۵: از کنار خویش می یابم دمادم بوی یار

فصل شماره ۲۷۶: از سر عشق بی خبری حال ما مپرس

فصل شماره ۲۷۷: غم این توده خاک از دل مستان مطلب

فصل شماره ۲۷۸: با ناله ما سموم را سودایی است

فصل شماره ۲۷۹: به غارت رفت یاخون گشت یامحو تماشا شد

فصل شماره ۲۸۰: من آن روز بودم که اسما نبود

فصل شماره ۲۸۱: گفتم بشمارم خم زلفینک جادوش

فصل شماره ۲۸۲: هفت شهر عشق را عطار گشت

فصل شماره ۲۸۳: چون رد و قبول همه در پرده غیب است

فصل شماره ۲۸۴: آنچه ما زان جان و جانان دیده ودانسته ایم

فصل شماره ۲۸۵: عصیان چو عرق می چکد از جامه ما

فصل شماره ۲۸۶: هر سحرگه بر درت سر می زنم

فصل شماره ۲۸۷: نیست ممکن که به یک شهر دو سلطان باشد

فصل شماره ۲۸۸: تا از غم هرچه هست بی غم نشوی

فصل شماره ۲۸۹: بر درگه دوست تحفه جز جان نبری

فصل شماره ۲۹۰: ای که از بادیه عشق خبر می پرسی

فصل شماره ۲۹۱: گلی که یک ورقش آبروی نه چمن است

فصل شماره ۲۹۲: خورشید آسمان ظهورم عجب مدار

فصل شماره ۲۹۳: من به چندین آشنایی می خورم خون جگر

فصل شماره ۲۹۴: امشب ز سر صدق و صفای دل من

فصل شماره ۲۹۵: هر خم و پیچی که شد از تار زلف یار شد

فصل شماره ۲۹۶: عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت

فصل شماره ۲۹۷: دل از دنیا به کلی بسته دارید

فصل شماره ۲۹۸: فرمان خرد بر دل هشیار نویسند

فصل شماره ۲۹۹: برآ از ظلمت تن تا که نور جان شود پیدا

فصل شماره ۳۰۰: آن را که همیشه لطف حق همراه است

فصل شماره ۳۰۱: روح بحریست که عالم همه غرقند در او

فصل شماره ۳۰۲: ای شده از قدرت تو ماء و طین

فصل شماره ۳۰۳: حجاب ره آمد جهان و مدارش

فصل شماره ۳۰۴: آنان که طلب کار الهید الهید

فصل شماره ۳۰۵: یقولون أبْدان المحبین نضْوة

فصل شماره ۳۰۶: فردا که شود مدت عالم کم و کاست

فصل شماره ۳۰۷: گفتم دلاتو چندین بر خویشتن چو پیچی

فصل شماره ۳۰۸: به حق او که به کونین دیده نگشایم

فصل شماره ۳۰۹: سلطان حقیقت دل جان بخش من است

فصل شماره ۳۱۰: نتوان به خدا رسید از علم کتاب

فصل شماره ۳۱۱: آن کس که به عشق بسته پیمان درست

فصل شماره ۳۱۲: نقش خم ابروی ترا در محراب

فصل شماره ۳۱۳: ز روی ذات برافکن نقاب اسما را

فصل شماره ۳۱۴: خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا

فصل شماره ۳۱۵: مرا عقل نخستین این چنین گفت

فصل شماره ۳۱۶: عمری به در صومعه شیخ نشستیم

فصل شماره ۳۱۷: از چشمه لاهوتیم هر سو روان بحری ببین

فصل شماره ۳۱۸: مگو که موجه دریا و بحر غیرهمند

فصل شماره ۳۱۹: توهمْت قدْما أن لیلی تبرْقعتْ

فصل شماره ۳۲۰: جهان خلق و امر از یک نفس شد

فصل شماره ۳۲۱: وجودازعشق شد پیدا زهی عشق جهان آرا

فصل شماره ۳۲۲: هرکه ما را یار شد ایزد مر او را یار باد

فصل شماره ۳۲۳: در دو عالم چون یکی دارنده اشیاستی

فصل شماره ۳۲۴: در عشق توام جهان سرایی تنگ است

فصل شماره ۳۲۵: از تو نتواند بریدن کس به آسانی مرا

فصل شماره ۳۲۶: شحنه ما دانش آنگه حرص در همسایگی

فصل شماره ۳۲۷: شستیم نقش غیر ز الواح کاینات

فصل شماره ۳۲۸: درویش را که ملک قناعت مسلم است

فصل شماره ۳۲۹: هر قوم راست راهی دینی و قبله گاهی

فصل شماره ۳۳۰: وجودم زمانی که پیدا نبود

فصل شماره ۳۳۱: من ندانستم از اول که چنین کاری هست

فصل شماره ۳۳۲: ای غم دوست چسان با توتوان برد به سر

فصل شماره ۳۳۳: بی خدمت ابدال کس ابدال نشد

فصل شماره ۳۳۴: اندیشه کسی راه به کنه تو ندارد

فصل شماره ۳۳۵: مردمان را به چشم وقت نگر

فصل شماره ۳۳۶: در دهر کسی که نیم نانی دارد

فصل شماره ۳۳۷: به خود ره نیست یک دم این دل محوتماشارا

فصل شماره ۳۳۸: مرد باید که دانش آموزد

فصل شماره ۳۳۹: هر لحظه به صورتی رخ دوست ببین

فصل شماره ۳۴۰: گرچه یوسف به کلافی نفروشند به ما

فصل شماره ۳۴۱: ظالم که کباب از دل درویش خورد

فصل شماره ۳۴۲: زاهدم از کعبه راند و برهمن راهم نداد

فصل شماره ۳۴۳: ز شیخ پرس و برهمن طریق کعبه و دیر