
روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
برای جستجو در فصلها، میتوانید در عناوین جستجو کنید.
قطعه شماره ۱: عشق حق و سر شاهد بازیش
رباعی شماره ۱: ای عشق تو کشته عارف و عامی را
غزل شماره ۱: ما وحد الواحد منواحد
مثنوی شماره ۱: خویشتن را نمی شناسی قدر
دوبیتی شماره ۱: بر نیک وبد جهان پر درد و دریغ
قصیده شماره ۱: حجاب ره آمد جهان و مدارش
قطعه شماره ۲: هرکه خواهد هم نشینی با خدا
رباعی شماره ۲: آندوست که دیدنش بیاراید چشم
مثنوی شماره ۲: چون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد
دوبیتی شماره ۲: باز این دل شکسته خیال وصال کرد
غزل شماره ۲: آنچه من بینم اگر خلق جهان دیدی یقین
قطعه شماره ۳: گر هزارانند یک تن بیش نیست
رباعی شماره ۳: آنان که فلک ز نور دهر آرایند
مثنوی شماره ۳: چنانکه هست فلک را دوازده تمثال
دوبیتی شماره ۳: ولسْت بنظار الی جانب الغنا
غزل شماره ۳: قلوب العارفین لها عیون
قطعه شماره ۴: در اندرون من خسته دل ندانم چیست
رباعی شماره ۴: در سینه کسی که درد پنهانش نیست
مثنوی شماره ۴: وحقک لانظرت لک سواکا
دوبیتی شماره ۴: کنْت کنْزنه کره ره من بوشایمه
غزل شماره ۴: ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
قطعه شماره ۵: مهدی و هادی وی است ای راه جو
رباعی شماره ۵: سهل است مرا بر سر خنجر بودن
مثنوی شماره ۵: ما و من گفتن هم از امرت بخاست
دوبیتی شماره ۵: از بس که بدیدم ز وصال تو فراق
غزل شماره ۵: دشمن ما را سعادت یار باد
قطعه شماره ۶: گفتگوی درویشان بر زبان مرغان است
رباعی شماره ۶: هر زنده دلی که او ز اهل درد است
دوبیتی شماره ۶: ز اهل دانش وارباب معنی
مثنوی شماره ۶: ای دور مانده از حرم خاص کبریا
غزل شماره ۶: ای جان جان جان ها جان را به لطف جان ده
قطعه شماره ۷: به زیر قبه تقدیس مست مستانند
رباعی شماره ۷: گرفتم آنکه گشایند پای بسته ما
مثنوی شماره ۷: همه را گل به دست و ما را خار
دوبیتی شماره ۷: آتش به من اندر زن سوز دلم افزون کن
غزل شماره ۷: دو عالم را جزای قاتل من ده خدای من
قطعه شماره ۸: عاشقی دشواردان چندان که باشی یار خود
رباعی شماره ۸: ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مثنوی شماره ۸: در جامه صوف بسته زنار چه سود
دوبیتی شماره ۸: ای مانده ز بحر علم بر ساحل عین
غزل شماره ۸: چه دردست این که عشقش نام کردند
قطعه شماره ۹: عالم چو نقش موج به بحر وجود اوست
رباعی شماره ۹: من آب شدم سراب دیدم خود را
مثنوی شماره ۹: عشق ارچه بسی خون جگرها دهدت
دوبیتی شماره ۹: عشقی خواهم قرین رخساره زرد
غزل شماره ۹: حقیقت جز خدا دیدن روا نیست
قطعه شماره ۱۰: ما پی تحصیل یار و یار در دل بوده است
رباعی شماره ۱۰: بگذر ز علم رسمی که تمام قیل و قال است
مثنوی شماره ۱۰: بس که بر سر زدم ز فرقت یار
دوبیتی شماره ۱۰: ای ذات شریفت بری از چون و چرا
غزل شماره ۱۰: دل از دنیا به کلی بسته دارید
قطعه شماره ۱۱: یعرفنا منکان منجنسنا
رباعی شماره ۱۱: مولدم جام و رشحه قلمم
مثنوی شماره ۱۱: خلق را حق چو ساخت در ظلمت
غزل شماره ۱۱: به حق او که به کونین دیده نگشایم
دوبیتی شماره ۱۱: نقش خم ابروی ترا در محراب
قطعه شماره ۱۲: هرکسی را کارخویش وهرکسی را یار خویش
رباعی شماره ۱۲: با آنکه نجسته ام گهی آزارت
مثنوی شماره ۱۲: کس را به خیر طاعت خوداعتماد نیست
غزل شماره ۱۲: ز روی ذات برافکن نقاب اسما را
دوبیتی شماره ۱۲: مگو که موجه دریا و بحر غیرهمند
قطعه شماره ۱۳: چه دیده اند گدایان عشق از در دوست
رباعی شماره ۱۳: در مذهب دل گفت و شنید دگر است
مثنوی شماره ۱۳: گر سلسله زلفت در دور چنان پیچد
غزل شماره ۱۳: مرا عقل نخستین این چنین گفت
دوبیتی شماره ۱۳: ز شیخ پرس و برهمن طریق کعبه و دیر
قطعه شماره ۱۴: مقصد از هستی ما رنج و غم و آزار بود
رباعی شماره ۱۴: ای شوخ بیا در دل درویش نشین
مثنوی شماره ۱۴: یکی برزگرک دیدم درین دشت
غزل شماره ۱۴: در دو عالم چون یکی دارنده اشیاستی
قطعه شماره ۱۵: گوهر بحر بیکران ماییم
رباعی شماره ۱۵: ماییم که نوحه مایه شادی ماست
مثنوی شماره ۱۵: نظر کن به تاریخ شاهان پیشین
غزل شماره ۱۵: از تو نتواند بریدن کس به آسانی مرا
قطعه شماره ۱۶: خواست در پرده کند شمع رخش جلوه گری
رباعی شماره ۱۶: دلی که سغبه این زال عشوه گر باشد
مثنوی شماره ۱۶: از جمالت نمی شکیبد دل
غزل شماره ۱۶: وجودم زمانی که پیدا نبود
قطعه شماره ۱۷: تا نپرسند ز من واسطه خاموشی
رباعی شماره ۱۷: اگر آهی کشم صحرا بسوزم
مثنوی شماره ۱۷: خورشید آسمان ظهورم عجب مدار
قطعه شماره ۱۸: موج دریا بنگر نکته وحدت دریاب
رباعی شماره ۱۸: این قوم که در پناه ریش آمده اند
مثنوی شماره ۱۸: عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
قطعه شماره ۱۹: عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن
رباعی شماره ۱۹: افراز ملوک را نشیب است بترس
مثنوی شماره ۱۹: ای شده از قدرت تو ماء و طین
قطعه شماره ۲۰: چنانکه آب حکایت کند ز اختر و ماه
رباعی شماره ۲۰: می دان به یقین که هم بد و خیر از اوست
مثنوی شماره ۲۰: یقولون أبْدان المحبین نضْوة
قطعه شماره ۲۱: روا باشد اناالحق از درختی
رباعی شماره ۲۱: هر شب به مثال پاسبان کویت
مثنوی شماره ۲۱: آن کس که به عشق بسته پیمان درست
قطعه شماره ۲۲: گیرم ز خلق روی به هامون کند کسی
رباعی شماره ۲۲: خوش بالایی کرده چنین پست مرا
مثنوی شماره ۲۲: توهمْت قدْما أن لیلی تبرْقعتْ
قطعه شماره ۲۳: با هرچه بود انس تو جای تو همان است
رباعی شماره ۲۳: صوفی که به خرقه دوزیش بازاری است
مثنوی شماره ۲۳: جهان خلق و امر از یک نفس شد
قطعه شماره ۲۴: ای عشق کار تو به چو من ناکسی فتاد
رباعی شماره ۲۴: در راه چنان رو که سلامت نکنند
مثنوی شماره ۲۴: وجودازعشق شد پیدا زهی عشق جهان آرا
قطعه شماره ۲۵: شدم به خطه کرمان و جانم آگه شد
رباعی شماره ۲۵: شاها باید کز تو دلی کم شکند
مثنوی شماره ۲۵: شحنه ما دانش آنگه حرص در همسایگی
قطعه شماره ۲۶: نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
رباعی شماره ۲۶: ای بی خبر از یک نگه رحمت ما
مثنوی شماره ۲۶: شستیم نقش غیر ز الواح کاینات
قطعه شماره ۲۷: جز هوایی نبود این همه ما و من ما
رباعی شماره ۲۷: آن نیست ره وصل که انگاشته ایم
مثنوی شماره ۲۷: مردمان را به چشم وقت نگر
قطعه شماره ۲۸: نکته وجهت به وجهی خالی از اسرارنیست
رباعی شماره ۲۸: غمگین دل خود به دهر شاد از که کنیم
قطعه شماره ۲۹: دیده پوشیدم چو در دل یافتم دلدار را
رباعی شماره ۲۹: افسانه ما گرچه دراز است خوشست
قطعه شماره ۳۰: ذره ای از نور روی من چوبرمنصور تافت
رباعی شماره ۳۰: اگر در دلت از کسی شکایت باشد
قطعه شماره ۳۱: ره سلامت و رندی بود نشیب و فراز
رباعی شماره ۳۱: کس در کف ایام چو من خوار مباد
قطعه شماره ۳۲: آه ازاین ذکرفسردهچندازین فکر دراز
رباعی شماره ۳۲: ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم
قطعه شماره ۳۳: گرنه علم حال فوق قال بودی چون شدی
رباعی شماره ۳۳: این ذوق و سماع ما مجازی نبود
رباعی شماره ۳۴: از کنار خویش می یابم دمادم بوی یار
قطعه شماره ۳۴: از سر عشق بی خبری حال ما مپرس
قطعه شماره ۳۵: غم این توده خاک از دل مستان مطلب
رباعی شماره ۳۵: با ناله ما سموم را سودایی است
قطعه شماره ۳۶: به غارت رفت یاخون گشت یامحو تماشا شد
رباعی شماره ۳۶: من آن روز بودم که اسما نبود
قطعه شماره ۳۷: گفتم بشمارم خم زلفینک جادوش
رباعی شماره ۳۷: آنچه ما زان جان و جانان دیده ودانسته ایم
قطعه شماره ۳۸: هفت شهر عشق را عطار گشت
رباعی شماره ۳۸: عصیان چو عرق می چکد از جامه ما
قطعه شماره ۳۹: چون رد و قبول همه در پرده غیب است
رباعی شماره ۳۹: هر سحرگه بر درت سر می زنم
قطعه شماره ۴۰: نیست ممکن که به یک شهر دو سلطان باشد
رباعی شماره ۴۰: تا از غم هرچه هست بی غم نشوی
رباعی شماره ۴۱: بر درگه دوست تحفه جز جان نبری
قطعه شماره ۴۱: ای که از بادیه عشق خبر می پرسی
قطعه شماره ۴۲: گلی که یک ورقش آبروی نه چمن است
رباعی شماره ۴۲: من به چندین آشنایی می خورم خون جگر
رباعی شماره ۴۳: امشب ز سر صدق و صفای دل من
قطعه شماره ۴۳: هر خم و پیچی که شد از تار زلف یار شد
قطعه شماره ۴۴: فرمان خرد بر دل هشیار نویسند
رباعی شماره ۴۴: آن را که همیشه لطف حق همراه است
قطعه شماره ۴۵: برآ از ظلمت تن تا که نور جان شود پیدا
رباعی شماره ۴۵: روح بحریست که عالم همه غرقند در او
رباعی شماره ۴۶: آنان که طلب کار الهید الهید
قطعه شماره ۴۶: خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا
رباعی شماره ۴۷: فردا که شود مدت عالم کم و کاست
قطعه شماره ۴۷: عمری به در صومعه شیخ نشستیم
رباعی شماره ۴۸: گفتم دلاتو چندین بر خویشتن چو پیچی
قطعه شماره ۴۸: از چشمه لاهوتیم هر سو روان بحری ببین
رباعی شماره ۴۹: سلطان حقیقت دل جان بخش من است
قطعه شماره ۴۹: هرکه ما را یار شد ایزد مر او را یار باد
رباعی شماره ۵۰: نتوان به خدا رسید از علم کتاب
قطعه شماره ۵۰: درویش را که ملک قناعت مسلم است
رباعی شماره ۵۱: در عشق توام جهان سرایی تنگ است
قطعه شماره ۵۱: هر قوم راست راهی دینی و قبله گاهی
قطعه شماره ۵۲: من ندانستم از اول که چنین کاری هست
رباعی شماره ۵۲: بی خدمت ابدال کس ابدال نشد
قطعه شماره ۵۳: ای غم دوست چسان با توتوان برد به سر
رباعی شماره ۵۳: در دهر کسی که نیم نانی دارد
قطعه شماره ۵۴: اندیشه کسی راه به کنه تو ندارد
رباعی شماره ۵۴: مرد باید که دانش آموزد
قطعه شماره ۵۵: به خود ره نیست یک دم این دل محوتماشارا
رباعی شماره ۵۵: هر لحظه به صورتی رخ دوست ببین
قطعه شماره ۵۶: گرچه یوسف به کلافی نفروشند به ما
رباعی شماره ۵۶: ظالم که کباب از دل درویش خورد
قطعه شماره ۵۷: زاهدم از کعبه راند و برهمن راهم نداد
فصل شماره ۱۷۱: ابایزید بسطامی
فصل شماره ۱۷۲: بدان که این طایفهٔ عالیه میفرمایند که آیات و احادیث در امر به ذکر کثیر موقتاً و…
فصل شماره ۱۷۳: از قدمای عرفای جلیل القدر بوده. در بدو حال ملازمت مینموده. به سببی از اسباب ترک…
فصل شماره ۱۷۴: عشق حق و سر شاهد بازیش
فصل شماره ۱۷۵: هرکه خواهد هم نشینی با خدا
فصل شماره ۱۷۶: گر هزارانند یک تن بیش نیست
فصل شماره ۱۷۷: در اندرون من خسته دل ندانم چیست
فصل شماره ۱۷۸: مهدی و هادی وی است ای راه جو
فصل شماره ۱۷۹: گفتگوی درویشان بر زبان مرغان است
فصل شماره ۱۸۰: ای عشق تو کشته عارف و عامی را
فصل شماره ۱۸۱: آندوست که دیدنش بیاراید چشم
فصل شماره ۱۸۲: به زیر قبه تقدیس مست مستانند
فصل شماره ۱۸۳: ما وحد الواحد منواحد
فصل شماره ۱۸۴: عاشقی دشواردان چندان که باشی یار خود
فصل شماره ۱۸۵: آنان که فلک ز نور دهر آرایند
فصل شماره ۱۸۶: در سینه کسی که درد پنهانش نیست
فصل شماره ۱۸۷: خویشتن را نمی شناسی قدر
فصل شماره ۱۸۸: چون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد
فصل شماره ۱۸۹: سهل است مرا بر سر خنجر بودن
فصل شماره ۱۹۰: چنانکه هست فلک را دوازده تمثال
فصل شماره ۱۹۱: عالم چو نقش موج به بحر وجود اوست
فصل شماره ۱۹۲: وحقک لانظرت لک سواکا
فصل شماره ۱۹۳: بر نیک وبد جهان پر درد و دریغ
فصل شماره ۱۹۴: باز این دل شکسته خیال وصال کرد
فصل شماره ۱۹۵: ولسْت بنظار الی جانب الغنا
فصل شماره ۱۹۶: هر زنده دلی که او ز اهل درد است
فصل شماره ۱۹۷: ما و من گفتن هم از امرت بخاست
فصل شماره ۱۹۸: گرفتم آنکه گشایند پای بسته ما
فصل شماره ۱۹۹: ما پی تحصیل یار و یار در دل بوده است
فصل شماره ۲۰۰: یعرفنا منکان منجنسنا
فصل شماره ۲۰۱: کنْت کنْزنه کره ره من بوشایمه
فصل شماره ۲۰۲: هرکسی را کارخویش وهرکسی را یار خویش
فصل شماره ۲۰۳: از بس که بدیدم ز وصال تو فراق
فصل شماره ۲۰۴: ای دوست قبولم کن و جانم بستان
فصل شماره ۲۰۵: چه دیده اند گدایان عشق از در دوست
فصل شماره ۲۰۶: مقصد از هستی ما رنج و غم و آزار بود
فصل شماره ۲۰۷: من آب شدم سراب دیدم خود را
فصل شماره ۲۰۸: گوهر بحر بیکران ماییم
فصل شماره ۲۰۹: بگذر ز علم رسمی که تمام قیل و قال است
فصل شماره ۲۱۰: خواست در پرده کند شمع رخش جلوه گری
فصل شماره ۲۱۱: تا نپرسند ز من واسطه خاموشی
فصل شماره ۲۱۲: موج دریا بنگر نکته وحدت دریاب
فصل شماره ۲۱۳: مولدم جام و رشحه قلمم
فصل شماره ۲۱۴: عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن
فصل شماره ۲۱۵: آنچه من بینم اگر خلق جهان دیدی یقین
فصل شماره ۲۱۶: چنانکه آب حکایت کند ز اختر و ماه
فصل شماره ۲۱۷: با آنکه نجسته ام گهی آزارت
فصل شماره ۲۱۸: ز اهل دانش وارباب معنی
فصل شماره ۲۱۹: روا باشد اناالحق از درختی
فصل شماره ۲۲۰: گیرم ز خلق روی به هامون کند کسی
فصل شماره ۲۲۱: با هرچه بود انس تو جای تو همان است
فصل شماره ۲۲۲: ای دور مانده از حرم خاص کبریا
فصل شماره ۲۲۳: در مذهب دل گفت و شنید دگر است
فصل شماره ۲۲۴: قلوب العارفین لها عیون
فصل شماره ۲۲۵: ای عشق کار تو به چو من ناکسی فتاد
فصل شماره ۲۲۶: همه را گل به دست و ما را خار
فصل شماره ۲۲۷: ای شوخ بیا در دل درویش نشین
فصل شماره ۲۲۸: ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
فصل شماره ۲۲۹: ماییم که نوحه مایه شادی ماست
فصل شماره ۲۳۰: شدم به خطه کرمان و جانم آگه شد
فصل شماره ۲۳۱: نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
فصل شماره ۲۳۲: دلی که سغبه این زال عشوه گر باشد
فصل شماره ۲۳۳: در جامه صوف بسته زنار چه سود
فصل شماره ۲۳۴: عشق ارچه بسی خون جگرها دهدت
فصل شماره ۲۳۵: اگر آهی کشم صحرا بسوزم
فصل شماره ۲۳۶: بس که بر سر زدم ز فرقت یار
فصل شماره ۲۳۷: جز هوایی نبود این همه ما و من ما
فصل شماره ۲۳۸: این قوم که در پناه ریش آمده اند
فصل شماره ۲۳۹: دشمن ما را سعادت یار باد
فصل شماره ۲۴۰: آتش به من اندر زن سوز دلم افزون کن
فصل شماره ۲۴۱: نکته وجهت به وجهی خالی از اسرارنیست
فصل شماره ۲۴۲: افراز ملوک را نشیب است بترس
فصل شماره ۲۴۳: می دان به یقین که هم بد و خیر از اوست
فصل شماره ۲۴۴: خلق را حق چو ساخت در ظلمت
فصل شماره ۲۴۵: هر شب به مثال پاسبان کویت
فصل شماره ۲۴۶: دیده پوشیدم چو در دل یافتم دلدار را
فصل شماره ۲۴۷: خوش بالایی کرده چنین پست مرا
فصل شماره ۲۴۸: کس را به خیر طاعت خوداعتماد نیست
فصل شماره ۲۴۹: صوفی که به خرقه دوزیش بازاری است
فصل شماره ۲۵۰: ذره ای از نور روی من چوبرمنصور تافت
فصل شماره ۲۵۱: ره سلامت و رندی بود نشیب و فراز
فصل شماره ۲۵۲: در راه چنان رو که سلامت نکنند
فصل شماره ۲۵۳: گر سلسله زلفت در دور چنان پیچد
فصل شماره ۲۵۴: شاها باید کز تو دلی کم شکند
فصل شماره ۲۵۵: ای جان جان جان ها جان را به لطف جان ده
فصل شماره ۲۵۶: ای بی خبر از یک نگه رحمت ما
فصل شماره ۲۵۷: دو عالم را جزای قاتل من ده خدای من
فصل شماره ۲۵۸: ای مانده ز بحر علم بر ساحل عین
فصل شماره ۲۵۹: آن نیست ره وصل که انگاشته ایم
فصل شماره ۲۶۰: آه ازاین ذکرفسردهچندازین فکر دراز
فصل شماره ۲۶۱: چه دردست این که عشقش نام کردند
فصل شماره ۲۶۲: غمگین دل خود به دهر شاد از که کنیم
فصل شماره ۲۶۳: افسانه ما گرچه دراز است خوشست
فصل شماره ۲۶۴: عشقی خواهم قرین رخساره زرد
فصل شماره ۲۶۵: یکی برزگرک دیدم درین دشت
فصل شماره ۲۶۶: نظر کن به تاریخ شاهان پیشین
فصل شماره ۲۶۷: ای ذات شریفت بری از چون و چرا
فصل شماره ۲۶۸: حقیقت جز خدا دیدن روا نیست
فصل شماره ۲۶۹: اگر در دلت از کسی شکایت باشد
فصل شماره ۲۷۰: از جمالت نمی شکیبد دل
فصل شماره ۲۷۱: کس در کف ایام چو من خوار مباد
فصل شماره ۲۷۲: گرنه علم حال فوق قال بودی چون شدی
فصل شماره ۲۷۳: ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم
فصل شماره ۲۷۴: این ذوق و سماع ما مجازی نبود
فصل شماره ۲۷۵: از کنار خویش می یابم دمادم بوی یار
فصل شماره ۲۷۶: از سر عشق بی خبری حال ما مپرس
فصل شماره ۲۷۷: غم این توده خاک از دل مستان مطلب
فصل شماره ۲۷۸: با ناله ما سموم را سودایی است
فصل شماره ۲۷۹: به غارت رفت یاخون گشت یامحو تماشا شد
فصل شماره ۲۸۰: من آن روز بودم که اسما نبود
فصل شماره ۲۸۱: گفتم بشمارم خم زلفینک جادوش
فصل شماره ۲۸۲: هفت شهر عشق را عطار گشت
فصل شماره ۲۸۳: چون رد و قبول همه در پرده غیب است
فصل شماره ۲۸۴: آنچه ما زان جان و جانان دیده ودانسته ایم
فصل شماره ۲۸۵: عصیان چو عرق می چکد از جامه ما
فصل شماره ۲۸۶: هر سحرگه بر درت سر می زنم
فصل شماره ۲۸۷: نیست ممکن که به یک شهر دو سلطان باشد
فصل شماره ۲۸۸: تا از غم هرچه هست بی غم نشوی
فصل شماره ۲۸۹: بر درگه دوست تحفه جز جان نبری
فصل شماره ۲۹۰: ای که از بادیه عشق خبر می پرسی
فصل شماره ۲۹۱: گلی که یک ورقش آبروی نه چمن است
فصل شماره ۲۹۲: خورشید آسمان ظهورم عجب مدار
فصل شماره ۲۹۳: من به چندین آشنایی می خورم خون جگر
فصل شماره ۲۹۴: امشب ز سر صدق و صفای دل من
فصل شماره ۲۹۵: هر خم و پیچی که شد از تار زلف یار شد
فصل شماره ۲۹۶: عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
فصل شماره ۲۹۷: دل از دنیا به کلی بسته دارید
فصل شماره ۲۹۸: فرمان خرد بر دل هشیار نویسند
فصل شماره ۲۹۹: برآ از ظلمت تن تا که نور جان شود پیدا
فصل شماره ۳۰۰: آن را که همیشه لطف حق همراه است
فصل شماره ۳۰۱: روح بحریست که عالم همه غرقند در او
فصل شماره ۳۰۲: ای شده از قدرت تو ماء و طین
فصل شماره ۳۰۳: حجاب ره آمد جهان و مدارش
فصل شماره ۳۰۴: آنان که طلب کار الهید الهید
فصل شماره ۳۰۵: یقولون أبْدان المحبین نضْوة
فصل شماره ۳۰۶: فردا که شود مدت عالم کم و کاست
فصل شماره ۳۰۷: گفتم دلاتو چندین بر خویشتن چو پیچی
فصل شماره ۳۰۸: به حق او که به کونین دیده نگشایم
فصل شماره ۳۰۹: سلطان حقیقت دل جان بخش من است
فصل شماره ۳۱۰: نتوان به خدا رسید از علم کتاب
فصل شماره ۳۱۱: آن کس که به عشق بسته پیمان درست
فصل شماره ۳۱۲: نقش خم ابروی ترا در محراب
فصل شماره ۳۱۳: ز روی ذات برافکن نقاب اسما را
فصل شماره ۳۱۴: خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا
فصل شماره ۳۱۵: مرا عقل نخستین این چنین گفت
فصل شماره ۳۱۶: عمری به در صومعه شیخ نشستیم
فصل شماره ۳۱۷: از چشمه لاهوتیم هر سو روان بحری ببین
فصل شماره ۳۱۸: مگو که موجه دریا و بحر غیرهمند
فصل شماره ۳۱۹: توهمْت قدْما أن لیلی تبرْقعتْ
فصل شماره ۳۲۰: جهان خلق و امر از یک نفس شد
فصل شماره ۳۲۱: وجودازعشق شد پیدا زهی عشق جهان آرا
فصل شماره ۳۲۲: هرکه ما را یار شد ایزد مر او را یار باد
فصل شماره ۳۲۳: در دو عالم چون یکی دارنده اشیاستی
فصل شماره ۳۲۴: در عشق توام جهان سرایی تنگ است
فصل شماره ۳۲۵: از تو نتواند بریدن کس به آسانی مرا
فصل شماره ۳۲۶: شحنه ما دانش آنگه حرص در همسایگی
فصل شماره ۳۲۷: شستیم نقش غیر ز الواح کاینات
فصل شماره ۳۲۸: درویش را که ملک قناعت مسلم است
فصل شماره ۳۲۹: هر قوم راست راهی دینی و قبله گاهی
فصل شماره ۳۳۰: وجودم زمانی که پیدا نبود
فصل شماره ۳۳۱: من ندانستم از اول که چنین کاری هست
فصل شماره ۳۳۲: ای غم دوست چسان با توتوان برد به سر
فصل شماره ۳۳۳: بی خدمت ابدال کس ابدال نشد
فصل شماره ۳۳۴: اندیشه کسی راه به کنه تو ندارد
فصل شماره ۳۳۵: مردمان را به چشم وقت نگر
فصل شماره ۳۳۶: در دهر کسی که نیم نانی دارد
فصل شماره ۳۳۷: به خود ره نیست یک دم این دل محوتماشارا
فصل شماره ۳۳۸: مرد باید که دانش آموزد
فصل شماره ۳۳۹: هر لحظه به صورتی رخ دوست ببین
فصل شماره ۳۴۰: گرچه یوسف به کلافی نفروشند به ما
فصل شماره ۳۴۱: ظالم که کباب از دل درویش خورد
فصل شماره ۳۴۲: زاهدم از کعبه راند و برهمن راهم نداد
فصل شماره ۳۴۳: ز شیخ پرس و برهمن طریق کعبه و دیر