اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی « الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة «

الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة

برای جستجو در فصل‌ها، می‌توانید در عناوین جستجو کنید.

رباعی شماره ۱: در دیده هرک توتیای تو بود

دوبیتی شماره ۱: انصاف ز اختلاف ایام فرق

فصل شماره ۱: در دیده هرک توتیای تو بود

رباعی شماره ۲: کی عقل به سر حد جمال تو رسد

دوبیتی شماره ۲: این سودا را نمی توان کرد نهان

فصل شماره ۲: کی عقل به سر حد جمال تو رسد

رباعی شماره ۳: هر چند که روشنی فزاید خورشید

دوبیتی شماره ۳: یاری که منزه آمد از شبه و بدل

فصل شماره ۳: انصاف ز اختلاف ایام فرق

رباعی شماره ۴: دل گفت که ای جان من آن زهره کراست

دوبیتی شماره ۴: آنجا که سراپرده اجلال جلال

فصل شماره ۴: هر چند که روشنی فزاید خورشید

رباعی شماره ۵: در دایره وجود موجود تویی

دوبیتی شماره ۵: خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف

فصل شماره ۵: این سودا را نمی توان کرد نهان

رباعی شماره ۶: مشغول هوا تو را کجا بشناسد

دوبیتی شماره ۶: گفتم که ز رخ پرده عزت بردار

فصل شماره ۶: دل گفت که ای جان من آن زهره کراست

رباعی شماره ۷: آن را که دلش خانه توحید بود

دوبیتی شماره ۷: تا بتوانی مدام می باش به ذکر

فصل شماره ۷: در دایره وجود موجود تویی

رباعی شماره ۸: پیدا و نهان و شادی و غم همه اوست

دوبیتی شماره ۸: از ذکر شود خانه فکرت معمور

فصل شماره ۸: یاری که منزه آمد از شبه و بدل

رباعی شماره ۹: تا با خلقی تو بی گمان بی دینی

دوبیتی شماره ۹: پای آبله و دست تهی سینه کباب

فصل شماره ۹: مشغول هوا تو را کجا بشناسد

رباعی شماره ۱۰: مؤمن که به صدق ازو نرنجد چیزی

دوبیتی شماره ۱۰: با ضربت قهر تو نعیم است عذاب

فصل شماره ۱۰: آن را که دلش خانه توحید بود

رباعی شماره ۱۱: آتش نزند در دل ما الا او

دوبیتی شماره ۱۱: یا رب من اگر چه عاصی و گمراهم

فصل شماره ۱۱: پیدا و نهان و شادی و غم همه اوست

رباعی شماره ۱۲: هر دل که به میدان هوای تو بتاخت

دوبیتی شماره ۱۲: یا رب تو نگه دار دلم را از غیر

فصل شماره ۱۲: تا با خلقی تو بی گمان بی دینی

رباعی شماره ۱۳: عقل ارچه همه علوم ها می داند

دوبیتی شماره ۱۳: یا رب همه عمرم پی دین تو دوان

فصل شماره ۱۳: مؤمن که به صدق ازو نرنجد چیزی

رباعی شماره ۱۴: در نفی تو خلق را امان نتوان داد

دوبیتی شماره ۱۴: ای از کرم تو خلق را امن و امان

فصل شماره ۱۴: آتش نزند در دل ما الا او

رباعی شماره ۱۵: ای دوست تو را زان به عیان نتوان دید

دوبیتی شماره ۱۵: گشتم به هوس گرد بد و نیک بسی

فصل شماره ۱۵: هر دل که به میدان هوای تو بتاخت

رباعی شماره ۱۶: من گرچه سزای راه درگاه نیم

دوبیتی شماره ۱۶: ای راهنمای راه خوبان ازل

فصل شماره ۱۶: آنجا که سراپرده اجلال جلال

رباعی شماره ۱۷: خواهی که ببینی دل کارآگه را

دوبیتی شماره ۱۷: ای لطف تو زهر نیستی را تریاک

فصل شماره ۱۷: خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف

رباعی شماره ۱۸: خواهی که به منزل برسانی ره را

دوبیتی شماره ۱۸: ای در عالم عیان تر از هر چه عیان

فصل شماره ۱۸: عقل ارچه همه علوم ها می داند

رباعی شماره ۱۹: در ذات مقدست کسی را ره نیست

دوبیتی شماره ۱۹: زین گونه که حال ماست ای بار خدای

فصل شماره ۱۹: در نفی تو خلق را امان نتوان داد

رباعی شماره ۲۰: زنهار تو ای دل ز خدا آگه باش

دوبیتی شماره ۲۰: دل پرتو لطف تست رایش بفزای

فصل شماره ۲۰: ای دوست تو را زان به عیان نتوان دید

رباعی شماره ۲۱: لا همچو نهنگ در کمین است ببین

دوبیتی شماره ۲۱: فرمان فرمان اگر فرستی شاید

فصل شماره ۲۱: گفتم که ز رخ پرده عزت بردار

رباعی شماره ۲۲: مسکین دل من به وصل والا نرسید

دوبیتی شماره ۲۲: از تست فتاده در خلایق شر و شور

فصل شماره ۲۲: من گرچه سزای راه درگاه نیم

رباعی شماره ۲۳: چون شخص به نور ذکر بینا گردد

دوبیتی شماره ۲۳: ای از همه بی نیاز و ای بنده نواز

فصل شماره ۲۳: خواهی که ببینی دل کارآگه را

رباعی شماره ۲۴: خود را تو قباپوش کن و ذاکر باش

دوبیتی شماره ۲۴: نه چاره آنک با تو گردم همراز

فصل شماره ۲۴: خواهی که به منزل برسانی ره را

رباعی شماره ۲۵: دل آن نفس از معرفت آکنده شود

دوبیتی شماره ۲۵: ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیاز

فصل شماره ۲۵: در ذات مقدست کسی را ره نیست

رباعی شماره ۲۶: مجنون پریشان توم دستم گیر

دوبیتی شماره ۲۶: ای از کرم تو خلق را امن و امان

فصل شماره ۲۶: زنهار تو ای دل ز خدا آگه باش

رباعی شماره ۲۷: در کتم عدم چو برگزیدی ما را

دوبیتی شماره ۲۷: استاد چو صانع آمد و چابک دست

فصل شماره ۲۷: لا همچو نهنگ در کمین است ببین

رباعی شماره ۲۸: یا رب بپذیر از کرم آورده ما

دوبیتی شماره ۲۸: بگذر زمکان و کون عالم به طلسم

فصل شماره ۲۸: مسکین دل من به وصل والا نرسید

رباعی شماره ۲۹: دردی است در این دلم که درمانش نیست

دوبیتی شماره ۲۹: صدری که چو بدر کرد عالم انور

فصل شماره ۲۹: چون شخص به نور ذکر بینا گردد

رباعی شماره ۳۰: لطف تو و قهر تو همیشه به هم است

دوبیتی شماره ۳۰: ای گوهر فضل و علم و دریای علوم

فصل شماره ۳۰: تا بتوانی مدام می باش به ذکر

رباعی شماره ۳۱: یا رب تو مرا عاشق صادق گردان

دوبیتی شماره ۳۱: ای آنکه چو تو شهی زمانه بنزاد

فصل شماره ۳۱: از ذکر شود خانه فکرت معمور

رباعی شماره ۳۲: یا رب تو مرا بوی دلی روزی کن

دوبیتی شماره ۳۲: ای ماه زحسن خلق تو یافته بهر

فصل شماره ۳۲: خود را تو قباپوش کن و ذاکر باش

رباعی شماره ۳۳: یا رب زبد و نیک جهانم بستان

دوبیتی شماره ۳۳: رزاق یکی است هر که جز او مرزوق

فصل شماره ۳۳: دل آن نفس از معرفت آکنده شود

رباعی شماره ۳۴: یا رب تو به فضل خویش موزونم کن

دوبیتی شماره ۳۴: آنجا که سعادت است چه تسبیح و چه چنگ

فصل شماره ۳۴: مجنون پریشان توم دستم گیر

رباعی شماره ۳۵: یا رب ز سرشک رخ زر و سیمم ده

دوبیتی شماره ۳۵: گر هست سعادتت چه شکر چه شرنگ

فصل شماره ۳۵: در کتم عدم چو برگزیدی ما را

رباعی شماره ۳۶: یا رب تو مرا زخواب بیداری ده

دوبیتی شماره ۳۶: گر کشته ما غم آورد غم درویم

فصل شماره ۳۶: یا رب بپذیر از کرم آورده ما

رباعی شماره ۳۷: یا رب ما را زخود هراسان گردان

دوبیتی شماره ۳۷: چون از خم تست می چه صافی و چه درد

فصل شماره ۳۷: دردی است در این دلم که درمانش نیست

رباعی شماره ۳۸: یا رب تو مرا به ژنده ارزانی دار

دوبیتی شماره ۳۸: ای گشته به اسباب غمت جانم شاد

فصل شماره ۳۸: پای آبله و دست تهی سینه کباب

رباعی شماره ۳۹: یا رب تو مرا به آبرو فرمان بخش

دوبیتی شماره ۳۹: چون کار زاندازه نخواهد افزود

فصل شماره ۳۹: با ضربت قهر تو نعیم است عذاب

رباعی شماره ۴۰: یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکن

دوبیتی شماره ۴۰: تا برد به غارت غمت از من دل و دین

فصل شماره ۴۰: لطف تو و قهر تو همیشه به هم است

رباعی شماره ۴۱: یا رب تو مرا به خلق محتاج مکن

دوبیتی شماره ۴۱: روحی که منزه است از عالم خاک

فصل شماره ۴۱: یا رب تو مرا عاشق صادق گردان

رباعی شماره ۴۲: یا رب زقناعتم توانگر گردان

دوبیتی شماره ۴۲: در دایره وجود بی سهو و سقط

فصل شماره ۴۲: یا رب تو مرا بوی دلی روزی کن

رباعی شماره ۴۳: یا رب تو دل مرا مصفا گردان

دوبیتی شماره ۴۳: در خود نگر ار نیی تو واقف زجهان

فصل شماره ۴۳: یا رب زبد و نیک جهانم بستان

رباعی شماره ۴۴: یا رب زشراب عشق سرمستم کن

دوبیتی شماره ۴۴: آنها که همی دهند نادیده نشان

فصل شماره ۴۴: یا رب تو به فضل خویش موزونم کن

رباعی شماره ۴۵: یا رب به خودم هیچ نفس وامگذار

دوبیتی شماره ۴۵: قومی به گمان فتاده اندر ره دین

فصل شماره ۴۵: یا رب ز سرشک رخ زر و سیمم ده

رباعی شماره ۴۶: از عشق تو هر لحظه فغان در بندم

دوبیتی شماره ۴۶: در دیده ما نگر جمال حق بین

فصل شماره ۴۶: یا رب من اگر چه عاصی و گمراهم

رباعی شماره ۴۷: در سایه رحمت تو خورشید شویم

دوبیتی شماره ۴۷: او را زدرون خانه دردی باید

فصل شماره ۴۷: یا رب تو مرا زخواب بیداری ده

رباعی شماره ۴۸: هر چند که در شهر به رندی فاشم

دوبیتی شماره ۴۸: در بادیه وصال آن شهره نگار

فصل شماره ۴۸: یا رب ما را زخود هراسان گردان

رباعی شماره ۴۹: عمری گشتم شیفته و آواره

دوبیتی شماره ۴۹: افتاد مرا با سر زلفین تو کار

فصل شماره ۴۹: یا رب تو مرا به ژنده ارزانی دار

رباعی شماره ۵۰: ای در طلب تو عاقلان دیوانه

دوبیتی شماره ۵۰: زنهار به گفت و گوی منشین به او باش

فصل شماره ۵۰: یا رب تو نگه دار دلم را از غیر

رباعی شماره ۵۱: ای در دو نفس صد گنه از من دیده

دوبیتی شماره ۵۱: چون آینه کرد صفه ای را نقاش

فصل شماره ۵۱: یا رب تو مرا به آبرو فرمان بخش

رباعی شماره ۵۲: از خلق نه کاهد نه فزاید کاری

دوبیتی شماره ۵۲: این راز درونی مشمر کاری خرد

فصل شماره ۵۲: یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکن

رباعی شماره ۵۳: ای از ره لطف راعی هر رمه تو

دوبیتی شماره ۵۳: در مطبخ عشق پاکبازان قضا

فصل شماره ۵۳: یا رب تو مرا به خلق محتاج مکن

رباعی شماره ۵۴: ای آنک دوای دردمندان دانی

دوبیتی شماره ۵۴: سر قدر از جهانیان پنهان است

فصل شماره ۵۴: یا رب همه عمرم پی دین تو دوان

رباعی شماره ۵۵: چندانک نگاه می کنم از چپ و راست

دوبیتی شماره ۵۵: هر چند که عقل داری و دیده و هوش

فصل شماره ۵۵: یا رب زقناعتم توانگر گردان

رباعی شماره ۵۶: بی باد تو آب و گل ما هیچ بود

دوبیتی شماره ۵۶: بر هرچ نهم دل که چنان خواهد بود

فصل شماره ۵۶: یا رب تو دل مرا مصفا گردان

رباعی شماره ۵۷: ای خدمت تو سعادت و پیروزی

دوبیتی شماره ۵۷: یک تن بنمای در جهان از زن و مرد

فصل شماره ۵۷: یا رب زشراب عشق سرمستم کن

رباعی شماره ۵۸: هر جان که شنیده است ندای دردت

دوبیتی شماره ۵۸: ای دل اگرت هست خرد راهنما

فصل شماره ۵۸: یا رب به خودم هیچ نفس وامگذار

رباعی شماره ۵۹: آنها که درین جهان زغوغا برهند

دوبیتی شماره ۵۹: قد کنت اقول لا ابالی بجفا

فصل شماره ۵۹: از عشق تو هر لحظه فغان در بندم

رباعی شماره ۶۰: توفیق کسی را که موافق باشد

دوبیتی شماره ۶۰: انعام تو هر گرسنه را می پرورد

فصل شماره ۶۰: در سایه رحمت تو خورشید شویم

رباعی شماره ۶۱: چون معترفم بدانچ سرمستی هست

دوبیتی شماره ۶۱: انصاف همی دهم که بس بی کارم

فصل شماره ۶۱: هر چند که در شهر به رندی فاشم

رباعی شماره ۶۲: بر جان منت دسترسی نیست که نیست

دوبیتی شماره ۶۲: چون از سر جد پای نهادی در کار

فصل شماره ۶۲: ای از کرم تو خلق را امن و امان

رباعی شماره ۶۳: بیچاره دل شکسته چون بسته تست

فصل شماره ۶۳: عمری گشتم شیفته و آواره

رباعی شماره ۶۴: کس نیست که چون من زتو دل تافته نیست

فصل شماره ۶۴: ای در طلب تو عاقلان دیوانه

رباعی شماره ۶۵: تا خاک تو کحل دیده ما گردد

فصل شماره ۶۵: ای در دو نفس صد گنه از من دیده

رباعی شماره ۶۶: بر من در رحمت که گشاید جز تو

فصل شماره ۶۶: گشتم به هوس گرد بد و نیک بسی

رباعی شماره ۶۷: در دیده دیده ام تویی بینایی

فصل شماره ۶۷: از خلق نه کاهد نه فزاید کاری

رباعی شماره ۶۸: من خواجه عالمم تو معبود منی

فصل شماره ۶۸: ای از ره لطف راعی هر رمه تو

رباعی شماره ۶۹: یا رب تو حلاوتی به جانم برسان

فصل شماره ۶۹: ای آنک دوای دردمندان دانی

رباعی شماره ۷۰: یا دم بی غم مرا تو بی غم گردان

فصل شماره ۷۰: ای راهنمای راه خوبان ازل

رباعی شماره ۷۱: بردارد اگر بر درش افکنده شویم

فصل شماره ۷۱: چندانک نگاه می کنم از چپ و راست

رباعی شماره ۷۲: ای آنک تو را همه صفت احسان است

فصل شماره ۷۲: بی باد تو آب و گل ما هیچ بود

رباعی شماره ۷۳: ای مایه رهبری و گمراهی تو

فصل شماره ۷۳: ای خدمت تو سعادت و پیروزی

رباعی شماره ۷۴: گه خسته دل و سوخته خرمن باشم

فصل شماره ۷۴: هر جان که شنیده است ندای دردت

رباعی شماره ۷۵: ای آنک بر تو قدر دارد آهی

فصل شماره ۷۵: آنها که درین جهان زغوغا برهند

رباعی شماره ۷۶: ای آنک به دوست جان دشمن بخشی

فصل شماره ۷۶: توفیق کسی را که موافق باشد

رباعی شماره ۷۷: در راه توم گر زیم و گر میرم

فصل شماره ۷۷: چون معترفم بدانچ سرمستی هست

رباعی شماره ۷۸: یا رب مددی زلطف تعیینم کن

فصل شماره ۷۸: بر جان منت دسترسی نیست که نیست

رباعی شماره ۷۹: آنجا که نه پیدا نه نهان در گنجد

فصل شماره ۷۹: بیچاره دل شکسته چون بسته تست

رباعی شماره ۸۰: لطفی بکنی عنایت از سر گیری

فصل شماره ۸۰: کس نیست که چون من زتو دل تافته نیست

رباعی شماره ۸۱: بنیاد دل ما غم تو ویران کرد

فصل شماره ۸۱: تا خاک تو کحل دیده ما گردد

رباعی شماره ۸۲: از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

فصل شماره ۸۲: بر من در رحمت که گشاید جز تو

رباعی شماره ۸۳: ای خالق هر توانگر و هر درویش

فصل شماره ۸۳: در دیده دیده ام تویی بینایی

رباعی شماره ۸۴: در آتش عشق رنگ دل بزداید

فصل شماره ۸۴: من خواجه عالمم تو معبود منی

رباعی شماره ۸۵: چون من به تو دادم دل و دین بس باشد

فصل شماره ۸۵: یا رب تو حلاوتی به جانم برسان

رباعی شماره ۸۶: من لوح دل از جمله امانی شستم

فصل شماره ۸۶: ای لطف تو زهر نیستی را تریاک

رباعی شماره ۸۷: مقصود میان من و تو پنهان است

فصل شماره ۸۷: یا دم بی غم مرا تو بی غم گردان

رباعی شماره ۸۸: ای جان مرا امید جاوید به تو

فصل شماره ۸۸: ای در عالم عیان تر از هر چه عیان

رباعی شماره ۸۹: ای از تو خرابی سبب آبادی

فصل شماره ۸۹: بردارد اگر بر درش افکنده شویم

رباعی شماره ۹۰: از عقل بلند اگر نیم پستم گیر

فصل شماره ۹۰: زین گونه که حال ماست ای بار خدای

رباعی شماره ۹۱: از خاک ره خود آبم ارزانی دار

فصل شماره ۹۱: ای آنک تو را همه صفت احسان است

رباعی شماره ۹۲: ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاش

فصل شماره ۹۲: ای مایه رهبری و گمراهی تو

رباعی شماره ۹۳: یا رب مگذارم اینچنین بی حاصل

فصل شماره ۹۳: گه خسته دل و سوخته خرمن باشم

رباعی شماره ۹۴: گر غمگینم چو از توم دلشادم

فصل شماره ۹۴: ای آنک بر تو قدر دارد آهی

رباعی شماره ۹۵: از درد سر خویش ندانم چونم

فصل شماره ۹۵: دل پرتو لطف تست رایش بفزای

رباعی شماره ۹۶: ای از پی دیدنت منور چشمم

فصل شماره ۹۶: ای آنک به دوست جان دشمن بخشی

رباعی شماره ۹۷: آن را که فراموش نیی یادش کن

فصل شماره ۹۷: در راه توم گر زیم و گر میرم

رباعی شماره ۹۸: در حضرت تو صدق و نیاز آوردم

فصل شماره ۹۸: یا رب مددی زلطف تعیینم کن

رباعی شماره ۹۹: ای از پی لطف تو دل من نگران

فصل شماره ۹۹: آنجا که نه پیدا نه نهان در گنجد

رباعی شماره ۱۰۰: خاصیت قرآن تو ندانی شاید

فصل شماره ۱۰۰: لطفی بکنی عنایت از سر گیری

رباعی شماره ۱۰۱: فرمان ده ملک انبیا کیست تویی

فصل شماره ۱۰۱: بنیاد دل ما غم تو ویران کرد

رباعی شماره ۱۰۲: من خود به چه دل زنم دم سودایش

فصل شماره ۱۰۲: از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

رباعی شماره ۱۰۳: جز در غم تو شادی من نفزاید

فصل شماره ۱۰۳: فرمان فرمان اگر فرستی شاید

رباعی شماره ۱۰۴: ای نسخه نامه الهی که تویی

فصل شماره ۱۰۴: ای خالق هر توانگر و هر درویش

رباعی شماره ۱۰۵: او را خواهی از زن و فرزند ببر

فصل شماره ۱۰۵: در آتش عشق رنگ دل بزداید

رباعی شماره ۱۰۶: عشاق به فضل آشنایان تواند

فصل شماره ۱۰۶: چون من به تو دادم دل و دین بس باشد

رباعی شماره ۱۰۷: اقسمت بمن رجوت ان یدنیکم

فصل شماره ۱۰۷: من لوح دل از جمله امانی شستم

رباعی شماره ۱۰۸: تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود

فصل شماره ۱۰۸: مقصود میان من و تو پنهان است

رباعی شماره ۱۰۹: خواهی که خدا هرچ نکو با تو کند

فصل شماره ۱۰۹: ای جان مرا امید جاوید به تو

رباعی شماره ۱۱۰: جز حق حکمی که حکم را شاید نیست

فصل شماره ۱۱۰: ای از تو خرابی سبب آبادی

رباعی شماره ۱۱۱: راضی چو نیی بدانچ او با تو کند

فصل شماره ۱۱۱: از عقل بلند اگر نیم پستم گیر

رباعی شماره ۱۱۲: ایزد همه کار بد و نیکو داند

فصل شماره ۱۱۲: از خاک ره خود آبم ارزانی دار

رباعی شماره ۱۱۳: می کن ستمی و هر چه بادا بادا

فصل شماره ۱۱۳: از تست فتاده در خلایق شر و شور

رباعی شماره ۱۱۴: تو بر دل من حکم روانی می کن

فصل شماره ۱۱۴: ای از همه بی نیاز و ای بنده نواز

رباعی شماره ۱۱۵: تو به دانی دوای جانم کردن

فصل شماره ۱۱۵: نه چاره آنک با تو گردم همراز

رباعی شماره ۱۱۶: تا بتوانم به ترک غمها سازم

فصل شماره ۱۱۶: ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیاز

رباعی شماره ۱۱۷: ای دل نه همه ساله شکر باید خورد

فصل شماره ۱۱۷: ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاش

رباعی شماره ۱۱۸: با قوت پیل مور می باید بود

فصل شماره ۱۱۸: یا رب مگذارم اینچنین بی حاصل

رباعی شماره ۱۱۹: ایام دلم گرچه به غم می گذرد

فصل شماره ۱۱۹: گر غمگینم چو از توم دلشادم

رباعی شماره ۱۲۰: تا من باشم زپیش رویت نشوم

فصل شماره ۱۲۰: از درد سر خویش ندانم چونم

رباعی شماره ۱۲۱: گر یار جفا کند پسندیده ماست

فصل شماره ۱۲۱: ای از پی دیدنت منور چشمم

رباعی شماره ۱۲۲: گر واقفی ای مرد به هر اسراری

فصل شماره ۱۲۲: آن را که فراموش نیی یادش کن

رباعی شماره ۱۲۳: در دیدن روی یار اگر چشم شوی

فصل شماره ۱۲۳: در حضرت تو صدق و نیاز آوردم

رباعی شماره ۱۲۴: ای دل طلب یار به مشتاقی کن

فصل شماره ۱۲۴: ای از پی لطف تو دل من نگران

رباعی شماره ۱۲۵: هر جان که شنیده است ندای غم تو

فصل شماره ۱۲۵: ای از کرم تو خلق را امن و امان

رباعی شماره ۱۲۶: تو زنده نیی مگر به جان غم او

فصل شماره ۱۲۶: استاد چو صانع آمد و چابک دست

رباعی شماره ۱۲۷: من خاک تو در چشم خرد می آرم

فصل شماره ۱۲۷: خاصیت قرآن تو ندانی شاید

رباعی شماره ۱۲۸: چون کار به جد و جهد ما برناید

فصل شماره ۱۲۸: بگذر زمکان و کون عالم به طلسم

رباعی شماره ۱۲۹: در راه طلب عجب خطایی است بزرگ

فصل شماره ۱۲۹: فرمان ده ملک انبیا کیست تویی

رباعی شماره ۱۳۰: تا هست نشان گفت و گویی با تو

فصل شماره ۱۳۰: صدری که چو بدر کرد عالم انور

رباعی شماره ۱۳۱: تسلیم و رضا به زشت کیشان ندهند

فصل شماره ۱۳۱: من خود به چه دل زنم دم سودایش

رباعی شماره ۱۳۲: با داده حق اگر تو راضی باشی

فصل شماره ۱۳۲: جز در غم تو شادی من نفزاید

رباعی شماره ۱۳۳: آن کس که به بندگی قرارش باشد

فصل شماره ۱۳۳: ای نسخه نامه الهی که تویی

رباعی شماره ۱۳۴: در نقطه خویشتن مرا مشکلهاست

فصل شماره ۱۳۴: ای گوهر فضل و علم و دریای علوم

رباعی شماره ۱۳۵: زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

فصل شماره ۱۳۵: ای آنکه چو تو شهی زمانه بنزاد

رباعی شماره ۱۳۶: پرسیدم از آن کسی که برهان داند

فصل شماره ۱۳۶: ای ماه زحسن خلق تو یافته بهر

رباعی شماره ۱۳۷: آن دم که بهم زدیم تنها من و تو

فصل شماره ۱۳۷: او را خواهی از زن و فرزند ببر

رباعی شماره ۱۳۸: روزت بستودم و نمی دانستم

فصل شماره ۱۳۸: عشاق به فضل آشنایان تواند

رباعی شماره ۱۳۹: تا با خودم از هر دو جهان بیرونم

فصل شماره ۱۳۹: رزاق یکی است هر که جز او مرزوق

رباعی شماره ۱۴۰: شبهای دراز با غمت می سازم

فصل شماره ۱۴۰: اقسمت بمن رجوت ان یدنیکم

رباعی شماره ۱۴۱: ای دل تو درین واقعه دمسازی کن

فصل شماره ۱۴۱: تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود

رباعی شماره ۱۴۲: هر دل نبود قابل اسرار خدا

فصل شماره ۱۴۲: خواهی که خدا هرچ نکو با تو کند

رباعی شماره ۱۴۳: آن قوم که راه بین فتادند و شدند

فصل شماره ۱۴۳: جز حق حکمی که حکم را شاید نیست

رباعی شماره ۱۴۴: مردان چو حدیث وصل جانان شنوند

فصل شماره ۱۴۴: راضی چو نیی بدانچ او با تو کند

رباعی شماره ۱۴۵: دری است ثمین که آن به سفتن ناید

فصل شماره ۱۴۵: ایزد همه کار بد و نیکو داند

رباعی شماره ۱۴۶: تا خواجه زنور خویش منفک نشود

فصل شماره ۱۴۶: آنجا که سعادت است چه تسبیح و چه چنگ

رباعی شماره ۱۴۷: در عالم عشق هر که را یار بود

فصل شماره ۱۴۷: گر هست سعادتت چه شکر چه شرنگ

رباعی شماره ۱۴۸: عقل از ره تو حدیث افسانه برد

فصل شماره ۱۴۸: می کن ستمی و هر چه بادا بادا

رباعی شماره ۱۴۹: هر دل که خبردار شد از اسرارش

فصل شماره ۱۴۹: گر کشته ما غم آورد غم درویم

رباعی شماره ۱۵۰: کو دل که بگوید نفسی اسرارش

فصل شماره ۱۵۰: تو بر دل من حکم روانی می کن

رباعی شماره ۱۵۱: در دل سخنت چو جان نگه می دارم

فصل شماره ۱۵۱: تو به دانی دوای جانم کردن

رباعی شماره ۱۵۲: از بهر شناختن نکو کن خود را

فصل شماره ۱۵۲: تا بتوانم به ترک غمها سازم

رباعی شماره ۱۵۳: واقف نشود کسی بر اسرار قضا

فصل شماره ۱۵۳: ای دل نه همه ساله شکر باید خورد

رباعی شماره ۱۵۴: کار قدر از چون و چرا بیرون است

فصل شماره ۱۵۴: چون از خم تست می چه صافی و چه درد

رباعی شماره ۱۵۵: بنیاد وجود سخت سست افتاده است

فصل شماره ۱۵۵: ای گشته به اسباب غمت جانم شاد

رباعی شماره ۱۵۶: نیکی و بدی که در نهاد بشر است

فصل شماره ۱۵۶: چون کار زاندازه نخواهد افزود

رباعی شماره ۱۵۷: نقاش ازل چو نقشها می پرداخت

فصل شماره ۱۵۷: با قوت پیل مور می باید بود

رباعی شماره ۱۵۸: تا در نرسد وعده هر کار که هست

فصل شماره ۱۵۸: ایام دلم گرچه به غم می گذرد

رباعی شماره ۱۵۹: خوش باش که در ازل بپرداخته اند

فصل شماره ۱۵۹: تا من باشم زپیش رویت نشوم

رباعی شماره ۱۶۰: چون سر قدر طعمه ابدال شود

فصل شماره ۱۶۰: گر یار جفا کند پسندیده ماست

رباعی شماره ۱۶۱: از قرب بعید شوق باید بودن

فصل شماره ۱۶۱: گر واقفی ای مرد به هر اسراری

رباعی شماره ۱۶۲: محکوم قضا که بنده خوانند او را

فصل شماره ۱۶۲: در دیدن روی یار اگر چشم شوی

رباعی شماره ۱۶۳: بر رهگذرم هزار جا دام نهی

فصل شماره ۱۶۳: تا برد به غارت غمت از من دل و دین

رباعی شماره ۱۶۴: من خواهم راز آشکارا نکنم

فصل شماره ۱۶۴: ای دل طلب یار به مشتاقی کن

رباعی شماره ۱۶۵: شمشیر فلک پاره کند جوشن ها

فصل شماره ۱۶۵: هر جان که شنیده است ندای غم تو

رباعی شماره ۱۶۶: چون دایره وجود من بنهادند

فصل شماره ۱۶۶: تو زنده نیی مگر به جان غم او

رباعی شماره ۱۶۷: از دیده دل من ارچه پرنورتر است

فصل شماره ۱۶۷: من خاک تو در چشم خرد می آرم

رباعی شماره ۱۶۸: آنها که زاسرار سخن می گویند

فصل شماره ۱۶۸: چون کار به جد و جهد ما برناید

رباعی شماره ۱۶۹: حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز

فصل شماره ۱۶۹: در راه طلب عجب خطایی است بزرگ

رباعی شماره ۱۷۰: آن راهزنان که راه ناگه بزنند

فصل شماره ۱۷۰: تا هست نشان گفت و گویی با تو

رباعی شماره ۱۷۱: دم با که زنم کنون که همدم بنماند

فصل شماره ۱۷۱: تسلیم و رضا به زشت کیشان ندهند

رباعی شماره ۱۷۲: من در پی عشق تو چه پویم که کیم

فصل شماره ۱۷۲: با داده حق اگر تو راضی باشی

رباعی شماره ۱۷۳: در عشق زهمنشین بد می ترسم

فصل شماره ۱۷۳: آن کس که به بندگی قرارش باشد

رباعی شماره ۱۷۴: بی روی تو خونابه چکاند چشمم

فصل شماره ۱۷۴: در نقطه خویشتن مرا مشکلهاست

رباعی شماره ۱۷۵: نی همچو منت به عمر یاری خیزد

فصل شماره ۱۷۵: روحی که منزه است از عالم خاک

رباعی شماره ۱۷۶: او را که همه ملک جهان بس نبود

فصل شماره ۱۷۶: زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

رباعی شماره ۱۷۷: گر کس دارد زنیک و بد خواه امید

فصل شماره ۱۷۷: پرسیدم از آن کسی که برهان داند

رباعی شماره ۱۷۸: دستی نه که از دل گرهی برگیرد

فصل شماره ۱۷۸: در دایره وجود بی سهو و سقط

رباعی شماره ۱۷۹: تا رهبر تو طبع بدآموز بود

فصل شماره ۱۷۹: در خود نگر ار نیی تو واقف زجهان

رباعی شماره ۱۸۰: ای دل طمع وصل به بیهوده مدار

فصل شماره ۱۸۰: آن دم که بهم زدیم تنها من و تو

رباعی شماره ۱۸۱: بردار نظر زدیگران تا خود باش

فصل شماره ۱۸۱: روزت بستودم و نمی دانستم

رباعی شماره ۱۸۲: ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم

فصل شماره ۱۸۲: آنها که همی دهند نادیده نشان

رباعی شماره ۱۸۳: فریاد از آنچ نیست و می خوانندم

فصل شماره ۱۸۳: قومی به گمان فتاده اندر ره دین

رباعی شماره ۱۸۴: تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم

فصل شماره ۱۸۴: در دیده ما نگر جمال حق بین

رباعی شماره ۱۸۵: هرگز به وصال چون تو یاری برسم

فصل شماره ۱۸۵: تا با خودم از هر دو جهان بیرونم

رباعی شماره ۱۸۶: ماییم در هیچ صوابی نزده

فصل شماره ۱۸۶: شبهای دراز با غمت می سازم

رباعی شماره ۱۸۷: رخسار به خون دیده باید شستن

فصل شماره ۱۸۷: ای دل تو درین واقعه دمسازی کن

رباعی شماره ۱۸۸: آنجا سخنی زهر نوایی نخرند

فصل شماره ۱۸۸: هر دل نبود قابل اسرار خدا

رباعی شماره ۱۸۹: بنیاد دل ما غم تو ویران کرد

فصل شماره ۱۸۹: آن قوم که راه بین فتادند و شدند

رباعی شماره ۱۹۰: با هر درمم اگر دو صد بدره بود

فصل شماره ۱۹۰: مردان چو حدیث وصل جانان شنوند

رباعی شماره ۱۹۱: بی جام چو جمشید نمی شاید بود

فصل شماره ۱۹۱: دری است ثمین که آن به سفتن ناید

رباعی شماره ۱۹۲: بی ذل کسی به پادشایی نرسد

فصل شماره ۱۹۲: تا خواجه زنور خویش منفک نشود

رباعی شماره ۱۹۳: با رنگ ز تیغ او دلم نزداید

فصل شماره ۱۹۳: در عالم عشق هر که را یار بود

رباعی شماره ۱۹۴: چون قطره مهر او چکیدن گیرد

فصل شماره ۱۹۴: عقل از ره تو حدیث افسانه برد

رباعی شماره ۱۹۵: آن کس که نبوت به شبانی بخشد

فصل شماره ۱۹۵: او را زدرون خانه دردی باید

رباعی شماره ۱۹۶: چون کار به جهد و جد تو برناید

فصل شماره ۱۹۶: در بادیه وصال آن شهره نگار

رباعی شماره ۱۹۷: راه تو به جز تو دیگری ننماید

فصل شماره ۱۹۷: افتاد مرا با سر زلفین تو کار

رباعی شماره ۱۹۸: از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

فصل شماره ۱۹۸: هر دل که خبردار شد از اسرارش

رباعی شماره ۱۹۹: گر در عمل عشق به کاری برسم

فصل شماره ۱۹۹: کو دل که بگوید نفسی اسرارش

رباعی شماره ۲۰۰: تا چند به هجر تو مشوش باشم

فصل شماره ۲۰۰: زنهار به گفت و گوی منشین به او باش

رباعی شماره ۲۰۱: بنگر که چنین ما به چه تدبیر شدیم

فصل شماره ۲۰۱: چون آینه کرد صفه ای را نقاش

رباعی شماره ۲۰۲: دعوی طلب گرچه مجاز است از تو

فصل شماره ۲۰۲: این راز درونی مشمر کاری خرد

رباعی شماره ۲۰۳: ماییم به عشق تو تولا کرده

فصل شماره ۲۰۳: در دل سخنت چو جان نگه می دارم

رباعی شماره ۲۰۴: ملک تو نکاهد ار مرا بنوازی

فصل شماره ۲۰۴: از بهر شناختن نکو کن خود را

فصل شماره ۲۰۵: واقف نشود کسی بر اسرار قضا

فصل شماره ۲۰۶: در مطبخ عشق پاکبازان قضا

فصل شماره ۲۰۷: کار قدر از چون و چرا بیرون است

فصل شماره ۲۰۸: بنیاد وجود سخت سست افتاده است

فصل شماره ۲۰۹: نیکی و بدی که در نهاد بشر است

فصل شماره ۲۱۰: نقاش ازل چو نقشها می پرداخت

فصل شماره ۲۱۱: سر قدر از جهانیان پنهان است

فصل شماره ۲۱۲: تا در نرسد وعده هر کار که هست

فصل شماره ۲۱۳: خوش باش که در ازل بپرداخته اند

فصل شماره ۲۱۴: چون سر قدر طعمه ابدال شود

فصل شماره ۲۱۵: از قرب بعید شوق باید بودن

فصل شماره ۲۱۶: هر چند که عقل داری و دیده و هوش

فصل شماره ۲۱۷: محکوم قضا که بنده خوانند او را

فصل شماره ۲۱۸: بر هرچ نهم دل که چنان خواهد بود

فصل شماره ۲۱۹: بر رهگذرم هزار جا دام نهی

فصل شماره ۲۲۰: من خواهم راز آشکارا نکنم

فصل شماره ۲۲۱: شمشیر فلک پاره کند جوشن ها

فصل شماره ۲۲۲: چون دایره وجود من بنهادند

فصل شماره ۲۲۳: از دیده دل من ارچه پرنورتر است

فصل شماره ۲۲۴: آنها که زاسرار سخن می گویند

فصل شماره ۲۲۵: یک تن بنمای در جهان از زن و مرد

فصل شماره ۲۲۶: حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز

فصل شماره ۲۲۷: ای دل اگرت هست خرد راهنما

فصل شماره ۲۲۸: قد کنت اقول لا ابالی بجفا

فصل شماره ۲۲۹: آن راهزنان که راه ناگه بزنند

فصل شماره ۲۳۰: انعام تو هر گرسنه را می پرورد

فصل شماره ۲۳۱: دم با که زنم کنون که همدم بنماند

فصل شماره ۲۳۲: من در پی عشق تو چه پویم که کیم

فصل شماره ۲۳۳: در عشق زهمنشین بد می ترسم

فصل شماره ۲۳۴: بی روی تو خونابه چکاند چشمم

فصل شماره ۲۳۵: نی همچو منت به عمر یاری خیزد

فصل شماره ۲۳۶: او را که همه ملک جهان بس نبود

فصل شماره ۲۳۷: گر کس دارد زنیک و بد خواه امید

فصل شماره ۲۳۸: دستی نه که از دل گرهی برگیرد

فصل شماره ۲۳۹: تا رهبر تو طبع بدآموز بود

فصل شماره ۲۴۰: ای دل طمع وصل به بیهوده مدار

فصل شماره ۲۴۱: بردار نظر زدیگران تا خود باش

فصل شماره ۲۴۲: ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم

فصل شماره ۲۴۳: فریاد از آنچ نیست و می خوانندم

فصل شماره ۲۴۴: تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم

فصل شماره ۲۴۵: هرگز به وصال چون تو یاری برسم

فصل شماره ۲۴۶: انصاف همی دهم که بس بی کارم

فصل شماره ۲۴۷: ماییم در هیچ صوابی نزده

فصل شماره ۲۴۸: رخسار به خون دیده باید شستن

فصل شماره ۲۴۹: آنجا سخنی زهر نوایی نخرند

فصل شماره ۲۵۰: بنیاد دل ما غم تو ویران کرد

فصل شماره ۲۵۱: با هر درمم اگر دو صد بدره بود

فصل شماره ۲۵۲: بی جام چو جمشید نمی شاید بود

فصل شماره ۲۵۳: بی ذل کسی به پادشایی نرسد

فصل شماره ۲۵۴: با رنگ ز تیغ او دلم نزداید

فصل شماره ۲۵۵: چون قطره مهر او چکیدن گیرد

فصل شماره ۲۵۶: آن کس که نبوت به شبانی بخشد

فصل شماره ۲۵۷: چون کار به جهد و جد تو برناید

فصل شماره ۲۵۸: راه تو به جز تو دیگری ننماید

فصل شماره ۲۵۹: چون از سر جد پای نهادی در کار

فصل شماره ۲۶۰: از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

فصل شماره ۲۶۱: گر در عمل عشق به کاری برسم

فصل شماره ۲۶۲: تا چند به هجر تو مشوش باشم

فصل شماره ۲۶۳: بنگر که چنین ما به چه تدبیر شدیم

فصل شماره ۲۶۴: دعوی طلب گرچه مجاز است از تو

فصل شماره ۲۶۵: ماییم به عشق تو تولا کرده

فصل شماره ۲۶۶: ملک تو نکاهد ار مرا بنوازی