خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری « سخنان پیر طریقت «

سخنان پیر طریقت

برای جستجو در فصل‌ها، می‌توانید در عناوین جستجو کنید.

مثنوی شماره ۱۸: در بر آنرا که چون تو یاری باشد

مثنوی شماره ۱۹: من پای ز جان برون نهادم زمیان

قطعه شماره ۴۳: جز خدمت روی تو ندارم هوسی

قطعه شماره ۴۴: معبود خودی وعابد خویشتنی

قطعه شماره ۴۵: بربندم چشم خویش و نگشایم نیز

قطعه شماره ۴۶: در عشق تو داد من ستم های تو باد

قطعه شماره ۴۷: عالمی در وادی عشق تو سرگردان شدند

قطعه شماره ۴۸: چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباد

قطعه شماره ۴۹: عالمی در بادیه مهر تو سرگردان شدند

دوبیتی شماره ۵۰: دیدیم نهان گیتی و اصل جهان

قطعه شماره ۵۰: هر چند بر آتشم نشاند غم تو

دوبیتی شماره ۵۱: نیست عشق لایزالی را در آندل هیچ کار

قطعه شماره ۵۱: بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم

دوبیتی شماره ۵۲: گاهی که به طینت خود افتد نظرم

قطعه شماره ۵۲: زیان جان گر از دیدارت آید

دوبیتی شماره ۵۳: گفتی مگذر بکوی ما در مخمور

قطعه شماره ۵۳: جز خداوند مفرمای که خوانند مرا

دوبیتی شماره ۵۴: اندر همه عمر من شبی وقت صبوح

قطعه شماره ۵۴: خصمان گویند کاین سخن زیبانیست

دوبیتی شماره ۵۵: تا کی سخن اندر صفت و خلقت آدم

قطعه شماره ۵۵: تا جان دارم غم تو را غمخوارم

قطعه شماره ۵۶: خالی نه ای از من و نه بینم رویت

دوبیتی شماره ۵۶: دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس

قطعه شماره ۵۷: تا تو تویی تو را به حق ره ندهند

دوبیتی شماره ۵۷: گاهی که به طینت خود افتد نظرم

قطعه شماره ۵۸: در عشق تو از ملامت بی خبران

دوبیتی شماره ۵۸: ار دستت از آتش بود

قطعه شماره ۵۹: به دوستی ات بمیرم به ذکر زنده شوم

دوبیتی شماره ۵۹: نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکار

قطعه شماره ۶۰: زین نادره تر کرا بود هرگز حال

دوبیتی شماره ۶۰: تا کی از دار غروری سوختی دار سرور

قطعه شماره ۶۱: محنت همه در نهاد آب و گل ماست

دوبیتی شماره ۶۱: گاهی که به طینت خود افتد نظرم

قطعه شماره ۶۲: مرا تا باشد این درد نهانی

قطعه شماره ۶۳: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم

قطعه شماره ۶۴: حسن تو فزون است ز بینایی من

قطعه شماره ۶۵: این قصه نه زان روی سیاه آمده است

قطعه شماره ۶۶: چه باشد گر خوری صد سال تیمار

قطعه شماره ۶۷: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم

قطعه شماره ۶۸: روزی که مرا وصل تو در چنگ آید

قطعه شماره ۶۹: طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود

قطعه شماره ۷۰: در عشق تو من کیم که در منزل من

قطعه شماره ۷۱: یک روز جمال خویش اگر بنمایی

قطعه شماره ۷۲: ای باز هوا گرفته باز آی و مرو

رباعی شماره ۱۵۳: چشمی دارم همه پراز صورت دوست

رباعی شماره ۱۵۴: گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود

رباعی شماره ۱۵۵: من که باشم که بتن رخت وفای تو کشم

رباعی شماره ۱۵۶: سیاره عشق را منازل ماییم

رباعی شماره ۱۵۷: با خود ز پی تو جنگ ها دارم من

رباعی شماره ۱۵۸: گر آب دهی نهال خود کاشته ای

رباعی شماره ۱۵۹: چندان ناز است ز عشق تو در سر من

رباعی شماره ۱۶۰: در هجر تو کار بی نظام است مرا

رباعی شماره ۱۶۱: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

رباعی شماره ۱۶۲: هر درد که زین دلم قدم برگیرد

رباعی شماره ۱۶۳: اندر دل من بدین عیانی که تویی

رباعی شماره ۱۶۴: ما خود ز وجود خویش تنگ آمده ایم

رباعی شماره ۱۶۵: غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی

رباعی شماره ۱۶۶: دل کیست که گوهری فشاند بی تو

رباعی شماره ۱۶۷: تو لاله سرخ و لؤلؤ مکنونی

رباعی شماره ۱۶۸: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

رباعی شماره ۱۶۹: جوینده تو همچو تو فردی باید

رباعی شماره ۱۷۰: زنجیر معنبر تو دام دل ما است

رباعی شماره ۱۷۱: بر آتش عشق جان همی عود کنم

فصل شماره ۶۴: پیر طریقت گوید: خداوندا! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را ام…

فصل شماره ۶۵: پیر طریقت گوید: خدایا نمی توانیم این کار را بی تو به سر بریم نه زهره آن داریم که…

فصل شماره ۶۶: پیر طریقت گوید: آه از قسمتی که پیش ازمن رفته،فغان از گفتاری که خود رائی گفته،چه …

فصل شماره ۶۷: پیر طریقت گوید: شرم حصار دین است و مایه ایمان و یقین و نشان کرم و خلق در این مقا…

فصل شماره ۶۸: پیر طریقت گوید: خدایا بنده با حکم ازل چه برآید و آنچه ندارد چه باید کوشش بنده چی…

فصل شماره ۶۹: پیر طریقت گوید: خدایا نسیمی وزید از باغ دوستی دل را فدا کردیم بوئی یافتیم از خزی…

فصل شماره ۷۰: پیر طریقت گوید: خدایا تو دوستان را به دشمنان می نمائی درویشان را غم و اندوه دهی …

فصل شماره ۷۱: پیر طریقت گوید: در سر گریستن دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز گریستن از…

فصل شماره ۷۲: پیر طریقت گوید: خدایا یک چندی بیاد تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم چون من کیست…

فصل شماره ۷۳: پیر طریقت گوید: خدایا در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره ای از شراب …

فصل شماره ۷۴: پیر طریقت گوید: خوانندگان بر در او بسیارند و خواهندگان کم در تفسیر آورده اند که …

فصل شماره ۷۵: پیر طریقت گوید: خدایا ای مهربان فریاد رس عزیز آنکس کش با تو یک نفس بادا نفسی که …

فصل شماره ۷۶: پیر طریقت گوید: ای سزای کرم ای نوازنده عالم نه با وصل تو اندوه است نه با یاد تو …

فصل شماره ۷۷: پیر طریقت گوید: خدایا پسندیدگان تو را بتوجستند و بپیوستند، ناپسندیدگان تو را به …

فصل شماره ۷۸: پیر طریقت گوید: توانگری به سه چیز است توانگری مال توانگری خوی توانگری دل، توانگر…

فصل شماره ۷۹: پیر طریقت گوید: الهی این همه نوازش از تو بهره ماست که در هر نفسی چندین سوز و نور…

فصل شماره ۸۰: پیر طریقت گوید: آگاهی حال مزدوران است آشنائی صفت میهمانان است و دوستی نشان نزدیک…

فصل شماره ۸۱: پیر طریقت گوید: ای خداوندی که رهی را (بنده را) بی رهی را با خود بیعت می کنی و بی…

فصل شماره ۸۲: پیر طریقت گوید: خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود فراباد دادم ی…

فصل شماره ۸۳: پیر طریقت گوید: خداوندا کار آن کس کند که تواند عطا آنکس بخشد که دارد پس بنده چه …

فصل شماره ۸۴: پیر طریقت گوید: ذکر نه همه آنست که بر زبان داری ذکر حقیقی آنست که در میان جان دا…

فصل شماره ۸۵: پیر طریقت گوید: او را به طلب نیابند، اما طالب یابدوتاش نیابد طلب نکند و هر چه به…

فصل شماره ۸۶: پیر طریقت گوید: توحید مسلمانان میان سه جمله است اثبات صفات بی افراط ونفی تشبیه ب…

فصل شماره ۸۷: پیر طریقت گوید: خدایا نشان این کار ما را بی جهان کرد تا از تن نشان ما را هم نهان…

فصل شماره ۸۸: پیر طریقت گوید: خداوندا یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر خداوندا، این بیچاره را…

فصل شماره ۸۹: پیر طریقت گوید: در توحید تسلیم پیشه کن هرچه از عقل رود باک نیست و در خدمت طاعت پ…

فصل شماره ۹۰: پیر طریقت گوید: آه از روز اول اگر آنروز عنایت باشد طاعت سبب مثوبت است و معصیت با…

فصل شماره ۹۱: پیر طریقت گوید: این آیه لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار سیاست قدیم بودن صفت اس…

فصل شماره ۹۲: پیر طریقت گوید: ای جوان مرد، این زندگانی دنیا باد است تا بنگری از دست رفته و این…

فصل شماره ۹۳: پیر طریقت گوید: ای مسکین نگر تا به روزگار امن و صحت و عافیت و نعمت فریفته نگردی …

فصل شماره ۹۴: پیر طریقت گوید: نیازمند را رد نیست و در پس دیوار نیاز مکر نیست و دوست را چون نیا…

فصل شماره ۹۵: پیر طریقت گوید: الست بربکم کرامت خدا است و بلی نیکوئی واحسان او است که داعی و مج…

فصل شماره ۹۶: پیر طریقت گوید: مخلص همه از او بیند، عارف همه به او بیند موحد همه او بیند هر هست…

فصل شماره ۹۷: پیر طریقت گوید: خدایا از بیم تو توانم بود که به جان رسیدم هیچ ندانم که با چنین ن…

فصل شماره ۹۸: پیر طریقت گوید: الها، ای دهنده عطا و پوشنده خطا، الهی کار پیش از آدم و حوا است و…

فصل شماره ۹۹: پیر طریقت را از انفاس نیک بختان و بدبختان و فرق میان آنان پرسیدند، گفت: نفس بدبخ…

فصل شماره ۱۰۰: پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است بهشت در میان ندیدن…

فصل شماره ۱۰۱: پیر طریقت گوید: هیچکس این راه را نبرید تا سه چیز بهم ندید؛ از سلطه نفس رسته دل ب…

فصل شماره ۱۰۲: پیر طریقت گوید: همه چیزها را عبارت آسان است و یافت دشوار و در توحید یافت آسانست …

فصل شماره ۱۰۳: توحید سه قسم است:

فصل شماره ۱۰۴: خدایا معنی دعوی صادقانی فروزنده نفسهای دوستانی آرام دل غریبانی، چون در میان جان …

فصل شماره ۱۰۵: پیر طریقت گوید:با عارفی بزرگوار در سفری بودم به منزلی فرود آمدیم شیری بیامد و نز…

فصل شماره ۱۰۶: ای بوده و هست و بودنی، گفتت شنیدنی مهرت پیوستنی و خود دیدنی ای نور دیده و ولایت …

فصل شماره ۱۰۷: پیر طریقت گوید: خدایا بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم به هر نام که مرا خوانند…

فصل شماره ۱۰۸: پیر طریقت گوید: روزگاری او را می جستم خود را مییافتم اکنون خود را می جویم او را …

فصل شماره ۱۰۹: پیر طریقت گوید: این دوستی و محبت تعلق بخاک ندارد بلکه تعلق به نظر ازلی دارد، اگر…

فصل شماره ۱۱۰: پیر طریقت گوید: ای جوانمرد، آدم تا وقتی قالب قدرت ندیده و در پرده صنع لطف نیامده…

فصل شماره ۱۱۱: پیر طریقت گوید: ای مسکین هیچ بیماری سخت تر از بیماری ضعف یقین نیست یقین با حق در…

فصل شماره ۱۱۲: پیر طریقت گوید: در هر حال شمار با مزدوران است با عارف چه شمار است؟ عارف خود مهما…

فصل شماره ۱۱۳: پیر طریقت گوید: آنکس که جمع او درست باشد تفرقت او را زیان ندارد و آنرا که نسب در…

فصل شماره ۱۱۴: پیر طریقت گوید: خواب بر دوستان در دو جهان حرام است در عقبی از شادی وصال در دنیا …

فصل شماره ۱۱۵: پیر طریقت گوید: الهی به قدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردا…

فصل شماره ۱۱۶: پیر طریقت گوید: الهی همه عالم تو را می خواهند تا تو که را خواهی که اگر بماند تو …

فصل شماره ۱۱۷: پیر طریقت گوید: الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی از بنده کفر …

فصل شماره ۱۱۸: پیر طریقت گوید: سعادت بنده در سه چیز است و روی بندگی به آن سه چیز روشن است اشتغا…

فصل شماره ۱۱۹: پیر طریقت گوید: اگر مردم نور قرب در عارف بینند همه بسوزند و اگر عارف نور قرب در …

فصل شماره ۱۲۰: پیر طریقت گوید: بنده در ذکر بجائی رسد که زبان در دل رسد و دل در جان رسد و جان در…

فصل شماره ۱۲۱: چشمی دارم همه پراز صورت دوست

فصل شماره ۱۲۲: جز خدمت روی تو ندارم هوسی

فصل شماره ۱۲۳: گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود

فصل شماره ۱۲۴: دیدیم نهان گیتی و اصل جهان

فصل شماره ۱۲۵: در بر آنرا که چون تو یاری باشد

فصل شماره ۱۲۶: نیست عشق لایزالی را در آندل هیچ کار

فصل شماره ۱۲۷: معبود خودی وعابد خویشتنی

فصل شماره ۱۲۸: من که باشم که بتن رخت وفای تو کشم

فصل شماره ۱۲۹: بربندم چشم خویش و نگشایم نیز

فصل شماره ۱۳۰: در عشق تو داد من ستم های تو باد

فصل شماره ۱۳۱: عالمی در وادی عشق تو سرگردان شدند

فصل شماره ۱۳۲: چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباد

فصل شماره ۱۳۳: گاهی که به طینت خود افتد نظرم

فصل شماره ۱۳۴: سیاره عشق را منازل ماییم

فصل شماره ۱۳۵: عالمی در بادیه مهر تو سرگردان شدند

فصل شماره ۱۳۶: هر چند بر آتشم نشاند غم تو

فصل شماره ۱۳۷: بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم

فصل شماره ۱۳۸: با خود ز پی تو جنگ ها دارم من

فصل شماره ۱۳۹: گفتی مگذر بکوی ما در مخمور

فصل شماره ۱۴۰: اندر همه عمر من شبی وقت صبوح

فصل شماره ۱۴۱: گر آب دهی نهال خود کاشته ای

فصل شماره ۱۴۲: زیان جان گر از دیدارت آید

فصل شماره ۱۴۳: جز خداوند مفرمای که خوانند مرا

فصل شماره ۱۴۴: خصمان گویند کاین سخن زیبانیست

فصل شماره ۱۴۵: تا کی سخن اندر صفت و خلقت آدم

فصل شماره ۱۴۶: چندان ناز است ز عشق تو در سر من

فصل شماره ۱۴۷: من پای ز جان برون نهادم زمیان

فصل شماره ۱۴۸: تا جان دارم غم تو را غمخوارم

فصل شماره ۱۴۹: خالی نه ای از من و نه بینم رویت

فصل شماره ۱۵۰: دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس

فصل شماره ۱۵۱: در هجر تو کار بی نظام است مرا

فصل شماره ۱۵۲: تا تو تویی تو را به حق ره ندهند

فصل شماره ۱۵۳: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

فصل شماره ۱۵۴: در عشق تو از ملامت بی خبران

فصل شماره ۱۵۵: به دوستی ات بمیرم به ذکر زنده شوم

فصل شماره ۱۵۶: هر درد که زین دلم قدم برگیرد

فصل شماره ۱۵۷: اندر دل من بدین عیانی که تویی

فصل شماره ۱۵۸: گاهی که به طینت خود افتد نظرم

فصل شماره ۱۵۹: زین نادره تر کرا بود هرگز حال

فصل شماره ۱۶۰: محنت همه در نهاد آب و گل ماست

فصل شماره ۱۶۱: مرا تا باشد این درد نهانی

فصل شماره ۱۶۲: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم

فصل شماره ۱۶۳: حسن تو فزون است ز بینایی من

فصل شماره ۱۶۴: ما خود ز وجود خویش تنگ آمده ایم

فصل شماره ۱۶۵: غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی

فصل شماره ۱۶۶: دل کیست که گوهری فشاند بی تو

فصل شماره ۱۶۷: این قصه نه زان روی سیاه آمده است

فصل شماره ۱۶۸: تو لاله سرخ و لؤلؤ مکنونی

فصل شماره ۱۶۹: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد

فصل شماره ۱۷۰: چه باشد گر خوری صد سال تیمار

فصل شماره ۱۷۱: ار دستت از آتش بود

فصل شماره ۱۷۲: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم

فصل شماره ۱۷۳: نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکار

فصل شماره ۱۷۴: روزی که مرا وصل تو در چنگ آید

فصل شماره ۱۷۵: جوینده تو همچو تو فردی باید

فصل شماره ۱۷۶: طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود

فصل شماره ۱۷۷: در عشق تو من کیم که در منزل من

فصل شماره ۱۷۸: یک روز جمال خویش اگر بنمایی

فصل شماره ۱۷۹: زنجیر معنبر تو دام دل ما است

فصل شماره ۱۸۰: تا کی از دار غروری سوختی دار سرور

فصل شماره ۱۸۱: ای باز هوا گرفته باز آی و مرو

فصل شماره ۱۸۲: گاهی که به طینت خود افتد نظرم

فصل شماره ۱۸۳: بر آتش عشق جان همی عود کنم