
سخنان پیر طریقت
برای جستجو در فصلها، میتوانید در عناوین جستجو کنید.
مثنوی شماره ۱۸: در بر آنرا که چون تو یاری باشد
مثنوی شماره ۱۹: من پای ز جان برون نهادم زمیان
قطعه شماره ۴۳: جز خدمت روی تو ندارم هوسی
قطعه شماره ۴۴: معبود خودی وعابد خویشتنی
قطعه شماره ۴۵: بربندم چشم خویش و نگشایم نیز
قطعه شماره ۴۶: در عشق تو داد من ستم های تو باد
قطعه شماره ۴۷: عالمی در وادی عشق تو سرگردان شدند
قطعه شماره ۴۸: چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباد
قطعه شماره ۴۹: عالمی در بادیه مهر تو سرگردان شدند
دوبیتی شماره ۵۰: دیدیم نهان گیتی و اصل جهان
قطعه شماره ۵۰: هر چند بر آتشم نشاند غم تو
دوبیتی شماره ۵۱: نیست عشق لایزالی را در آندل هیچ کار
قطعه شماره ۵۱: بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
دوبیتی شماره ۵۲: گاهی که به طینت خود افتد نظرم
قطعه شماره ۵۲: زیان جان گر از دیدارت آید
دوبیتی شماره ۵۳: گفتی مگذر بکوی ما در مخمور
قطعه شماره ۵۳: جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
دوبیتی شماره ۵۴: اندر همه عمر من شبی وقت صبوح
قطعه شماره ۵۴: خصمان گویند کاین سخن زیبانیست
دوبیتی شماره ۵۵: تا کی سخن اندر صفت و خلقت آدم
قطعه شماره ۵۵: تا جان دارم غم تو را غمخوارم
قطعه شماره ۵۶: خالی نه ای از من و نه بینم رویت
دوبیتی شماره ۵۶: دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس
قطعه شماره ۵۷: تا تو تویی تو را به حق ره ندهند
دوبیتی شماره ۵۷: گاهی که به طینت خود افتد نظرم
قطعه شماره ۵۸: در عشق تو از ملامت بی خبران
دوبیتی شماره ۵۸: ار دستت از آتش بود
قطعه شماره ۵۹: به دوستی ات بمیرم به ذکر زنده شوم
دوبیتی شماره ۵۹: نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکار
قطعه شماره ۶۰: زین نادره تر کرا بود هرگز حال
دوبیتی شماره ۶۰: تا کی از دار غروری سوختی دار سرور
قطعه شماره ۶۱: محنت همه در نهاد آب و گل ماست
دوبیتی شماره ۶۱: گاهی که به طینت خود افتد نظرم
قطعه شماره ۶۲: مرا تا باشد این درد نهانی
قطعه شماره ۶۳: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
قطعه شماره ۶۴: حسن تو فزون است ز بینایی من
قطعه شماره ۶۵: این قصه نه زان روی سیاه آمده است
قطعه شماره ۶۶: چه باشد گر خوری صد سال تیمار
قطعه شماره ۶۷: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
قطعه شماره ۶۸: روزی که مرا وصل تو در چنگ آید
قطعه شماره ۶۹: طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود
قطعه شماره ۷۰: در عشق تو من کیم که در منزل من
قطعه شماره ۷۱: یک روز جمال خویش اگر بنمایی
قطعه شماره ۷۲: ای باز هوا گرفته باز آی و مرو
رباعی شماره ۱۵۳: چشمی دارم همه پراز صورت دوست
رباعی شماره ۱۵۴: گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود
رباعی شماره ۱۵۵: من که باشم که بتن رخت وفای تو کشم
رباعی شماره ۱۵۶: سیاره عشق را منازل ماییم
رباعی شماره ۱۵۷: با خود ز پی تو جنگ ها دارم من
رباعی شماره ۱۵۸: گر آب دهی نهال خود کاشته ای
رباعی شماره ۱۵۹: چندان ناز است ز عشق تو در سر من
رباعی شماره ۱۶۰: در هجر تو کار بی نظام است مرا
رباعی شماره ۱۶۱: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
رباعی شماره ۱۶۲: هر درد که زین دلم قدم برگیرد
رباعی شماره ۱۶۳: اندر دل من بدین عیانی که تویی
رباعی شماره ۱۶۴: ما خود ز وجود خویش تنگ آمده ایم
رباعی شماره ۱۶۵: غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی
رباعی شماره ۱۶۶: دل کیست که گوهری فشاند بی تو
رباعی شماره ۱۶۷: تو لاله سرخ و لؤلؤ مکنونی
رباعی شماره ۱۶۸: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
رباعی شماره ۱۶۹: جوینده تو همچو تو فردی باید
رباعی شماره ۱۷۰: زنجیر معنبر تو دام دل ما است
رباعی شماره ۱۷۱: بر آتش عشق جان همی عود کنم
فصل شماره ۶۴: پیر طریقت گوید: خداوندا! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را ام…
فصل شماره ۶۵: پیر طریقت گوید: خدایا نمی توانیم این کار را بی تو به سر بریم نه زهره آن داریم که…
فصل شماره ۶۶: پیر طریقت گوید: آه از قسمتی که پیش ازمن رفته،فغان از گفتاری که خود رائی گفته،چه …
فصل شماره ۶۷: پیر طریقت گوید: شرم حصار دین است و مایه ایمان و یقین و نشان کرم و خلق در این مقا…
فصل شماره ۶۸: پیر طریقت گوید: خدایا بنده با حکم ازل چه برآید و آنچه ندارد چه باید کوشش بنده چی…
فصل شماره ۶۹: پیر طریقت گوید: خدایا نسیمی وزید از باغ دوستی دل را فدا کردیم بوئی یافتیم از خزی…
فصل شماره ۷۰: پیر طریقت گوید: خدایا تو دوستان را به دشمنان می نمائی درویشان را غم و اندوه دهی …
فصل شماره ۷۱: پیر طریقت گوید: در سر گریستن دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز گریستن از…
فصل شماره ۷۲: پیر طریقت گوید: خدایا یک چندی بیاد تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم چون من کیست…
فصل شماره ۷۳: پیر طریقت گوید: خدایا در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره ای از شراب …
فصل شماره ۷۴: پیر طریقت گوید: خوانندگان بر در او بسیارند و خواهندگان کم در تفسیر آورده اند که …
فصل شماره ۷۵: پیر طریقت گوید: خدایا ای مهربان فریاد رس عزیز آنکس کش با تو یک نفس بادا نفسی که …
فصل شماره ۷۶: پیر طریقت گوید: ای سزای کرم ای نوازنده عالم نه با وصل تو اندوه است نه با یاد تو …
فصل شماره ۷۷: پیر طریقت گوید: خدایا پسندیدگان تو را بتوجستند و بپیوستند، ناپسندیدگان تو را به …
فصل شماره ۷۸: پیر طریقت گوید: توانگری به سه چیز است توانگری مال توانگری خوی توانگری دل، توانگر…
فصل شماره ۷۹: پیر طریقت گوید: الهی این همه نوازش از تو بهره ماست که در هر نفسی چندین سوز و نور…
فصل شماره ۸۰: پیر طریقت گوید: آگاهی حال مزدوران است آشنائی صفت میهمانان است و دوستی نشان نزدیک…
فصل شماره ۸۱: پیر طریقت گوید: ای خداوندی که رهی را (بنده را) بی رهی را با خود بیعت می کنی و بی…
فصل شماره ۸۲: پیر طریقت گوید: خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود فراباد دادم ی…
فصل شماره ۸۳: پیر طریقت گوید: خداوندا کار آن کس کند که تواند عطا آنکس بخشد که دارد پس بنده چه …
فصل شماره ۸۴: پیر طریقت گوید: ذکر نه همه آنست که بر زبان داری ذکر حقیقی آنست که در میان جان دا…
فصل شماره ۸۵: پیر طریقت گوید: او را به طلب نیابند، اما طالب یابدوتاش نیابد طلب نکند و هر چه به…
فصل شماره ۸۶: پیر طریقت گوید: توحید مسلمانان میان سه جمله است اثبات صفات بی افراط ونفی تشبیه ب…
فصل شماره ۸۷: پیر طریقت گوید: خدایا نشان این کار ما را بی جهان کرد تا از تن نشان ما را هم نهان…
فصل شماره ۸۸: پیر طریقت گوید: خداوندا یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر خداوندا، این بیچاره را…
فصل شماره ۸۹: پیر طریقت گوید: در توحید تسلیم پیشه کن هرچه از عقل رود باک نیست و در خدمت طاعت پ…
فصل شماره ۹۰: پیر طریقت گوید: آه از روز اول اگر آنروز عنایت باشد طاعت سبب مثوبت است و معصیت با…
فصل شماره ۹۱: پیر طریقت گوید: این آیه لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار سیاست قدیم بودن صفت اس…
فصل شماره ۹۲: پیر طریقت گوید: ای جوان مرد، این زندگانی دنیا باد است تا بنگری از دست رفته و این…
فصل شماره ۹۳: پیر طریقت گوید: ای مسکین نگر تا به روزگار امن و صحت و عافیت و نعمت فریفته نگردی …
فصل شماره ۹۴: پیر طریقت گوید: نیازمند را رد نیست و در پس دیوار نیاز مکر نیست و دوست را چون نیا…
فصل شماره ۹۵: پیر طریقت گوید: الست بربکم کرامت خدا است و بلی نیکوئی واحسان او است که داعی و مج…
فصل شماره ۹۶: پیر طریقت گوید: مخلص همه از او بیند، عارف همه به او بیند موحد همه او بیند هر هست…
فصل شماره ۹۷: پیر طریقت گوید: خدایا از بیم تو توانم بود که به جان رسیدم هیچ ندانم که با چنین ن…
فصل شماره ۹۸: پیر طریقت گوید: الها، ای دهنده عطا و پوشنده خطا، الهی کار پیش از آدم و حوا است و…
فصل شماره ۹۹: پیر طریقت را از انفاس نیک بختان و بدبختان و فرق میان آنان پرسیدند، گفت: نفس بدبخ…
فصل شماره ۱۰۰: پیر طریقت گوید: سبب ندیدن نادانی است اما با سبب ماندن شرک است بهشت در میان ندیدن…
فصل شماره ۱۰۱: پیر طریقت گوید: هیچکس این راه را نبرید تا سه چیز بهم ندید؛ از سلطه نفس رسته دل ب…
فصل شماره ۱۰۲: پیر طریقت گوید: همه چیزها را عبارت آسان است و یافت دشوار و در توحید یافت آسانست …
فصل شماره ۱۰۳: توحید سه قسم است:
فصل شماره ۱۰۴: خدایا معنی دعوی صادقانی فروزنده نفسهای دوستانی آرام دل غریبانی، چون در میان جان …
فصل شماره ۱۰۵: پیر طریقت گوید:با عارفی بزرگوار در سفری بودم به منزلی فرود آمدیم شیری بیامد و نز…
فصل شماره ۱۰۶: ای بوده و هست و بودنی، گفتت شنیدنی مهرت پیوستنی و خود دیدنی ای نور دیده و ولایت …
فصل شماره ۱۰۷: پیر طریقت گوید: خدایا بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم به هر نام که مرا خوانند…
فصل شماره ۱۰۸: پیر طریقت گوید: روزگاری او را می جستم خود را مییافتم اکنون خود را می جویم او را …
فصل شماره ۱۰۹: پیر طریقت گوید: این دوستی و محبت تعلق بخاک ندارد بلکه تعلق به نظر ازلی دارد، اگر…
فصل شماره ۱۱۰: پیر طریقت گوید: ای جوانمرد، آدم تا وقتی قالب قدرت ندیده و در پرده صنع لطف نیامده…
فصل شماره ۱۱۱: پیر طریقت گوید: ای مسکین هیچ بیماری سخت تر از بیماری ضعف یقین نیست یقین با حق در…
فصل شماره ۱۱۲: پیر طریقت گوید: در هر حال شمار با مزدوران است با عارف چه شمار است؟ عارف خود مهما…
فصل شماره ۱۱۳: پیر طریقت گوید: آنکس که جمع او درست باشد تفرقت او را زیان ندارد و آنرا که نسب در…
فصل شماره ۱۱۴: پیر طریقت گوید: خواب بر دوستان در دو جهان حرام است در عقبی از شادی وصال در دنیا …
فصل شماره ۱۱۵: پیر طریقت گوید: الهی به قدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردا…
فصل شماره ۱۱۶: پیر طریقت گوید: الهی همه عالم تو را می خواهند تا تو که را خواهی که اگر بماند تو …
فصل شماره ۱۱۷: پیر طریقت گوید: الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی از بنده کفر …
فصل شماره ۱۱۸: پیر طریقت گوید: سعادت بنده در سه چیز است و روی بندگی به آن سه چیز روشن است اشتغا…
فصل شماره ۱۱۹: پیر طریقت گوید: اگر مردم نور قرب در عارف بینند همه بسوزند و اگر عارف نور قرب در …
فصل شماره ۱۲۰: پیر طریقت گوید: بنده در ذکر بجائی رسد که زبان در دل رسد و دل در جان رسد و جان در…
فصل شماره ۱۲۱: چشمی دارم همه پراز صورت دوست
فصل شماره ۱۲۲: جز خدمت روی تو ندارم هوسی
فصل شماره ۱۲۳: گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود
فصل شماره ۱۲۴: دیدیم نهان گیتی و اصل جهان
فصل شماره ۱۲۵: در بر آنرا که چون تو یاری باشد
فصل شماره ۱۲۶: نیست عشق لایزالی را در آندل هیچ کار
فصل شماره ۱۲۷: معبود خودی وعابد خویشتنی
فصل شماره ۱۲۸: من که باشم که بتن رخت وفای تو کشم
فصل شماره ۱۲۹: بربندم چشم خویش و نگشایم نیز
فصل شماره ۱۳۰: در عشق تو داد من ستم های تو باد
فصل شماره ۱۳۱: عالمی در وادی عشق تو سرگردان شدند
فصل شماره ۱۳۲: چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباد
فصل شماره ۱۳۳: گاهی که به طینت خود افتد نظرم
فصل شماره ۱۳۴: سیاره عشق را منازل ماییم
فصل شماره ۱۳۵: عالمی در بادیه مهر تو سرگردان شدند
فصل شماره ۱۳۶: هر چند بر آتشم نشاند غم تو
فصل شماره ۱۳۷: بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
فصل شماره ۱۳۸: با خود ز پی تو جنگ ها دارم من
فصل شماره ۱۳۹: گفتی مگذر بکوی ما در مخمور
فصل شماره ۱۴۰: اندر همه عمر من شبی وقت صبوح
فصل شماره ۱۴۱: گر آب دهی نهال خود کاشته ای
فصل شماره ۱۴۲: زیان جان گر از دیدارت آید
فصل شماره ۱۴۳: جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
فصل شماره ۱۴۴: خصمان گویند کاین سخن زیبانیست
فصل شماره ۱۴۵: تا کی سخن اندر صفت و خلقت آدم
فصل شماره ۱۴۶: چندان ناز است ز عشق تو در سر من
فصل شماره ۱۴۷: من پای ز جان برون نهادم زمیان
فصل شماره ۱۴۸: تا جان دارم غم تو را غمخوارم
فصل شماره ۱۴۹: خالی نه ای از من و نه بینم رویت
فصل شماره ۱۵۰: دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس
فصل شماره ۱۵۱: در هجر تو کار بی نظام است مرا
فصل شماره ۱۵۲: تا تو تویی تو را به حق ره ندهند
فصل شماره ۱۵۳: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
فصل شماره ۱۵۴: در عشق تو از ملامت بی خبران
فصل شماره ۱۵۵: به دوستی ات بمیرم به ذکر زنده شوم
فصل شماره ۱۵۶: هر درد که زین دلم قدم برگیرد
فصل شماره ۱۵۷: اندر دل من بدین عیانی که تویی
فصل شماره ۱۵۸: گاهی که به طینت خود افتد نظرم
فصل شماره ۱۵۹: زین نادره تر کرا بود هرگز حال
فصل شماره ۱۶۰: محنت همه در نهاد آب و گل ماست
فصل شماره ۱۶۱: مرا تا باشد این درد نهانی
فصل شماره ۱۶۲: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
فصل شماره ۱۶۳: حسن تو فزون است ز بینایی من
فصل شماره ۱۶۴: ما خود ز وجود خویش تنگ آمده ایم
فصل شماره ۱۶۵: غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی
فصل شماره ۱۶۶: دل کیست که گوهری فشاند بی تو
فصل شماره ۱۶۷: این قصه نه زان روی سیاه آمده است
فصل شماره ۱۶۸: تو لاله سرخ و لؤلؤ مکنونی
فصل شماره ۱۶۹: روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
فصل شماره ۱۷۰: چه باشد گر خوری صد سال تیمار
فصل شماره ۱۷۱: ار دستت از آتش بود
فصل شماره ۱۷۲: پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
فصل شماره ۱۷۳: نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکار
فصل شماره ۱۷۴: روزی که مرا وصل تو در چنگ آید
فصل شماره ۱۷۵: جوینده تو همچو تو فردی باید
فصل شماره ۱۷۶: طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود
فصل شماره ۱۷۷: در عشق تو من کیم که در منزل من
فصل شماره ۱۷۸: یک روز جمال خویش اگر بنمایی
فصل شماره ۱۷۹: زنجیر معنبر تو دام دل ما است
فصل شماره ۱۸۰: تا کی از دار غروری سوختی دار سرور
فصل شماره ۱۸۱: ای باز هوا گرفته باز آی و مرو
فصل شماره ۱۸۲: گاهی که به طینت خود افتد نظرم
فصل شماره ۱۸۳: بر آتش عشق جان همی عود کنم