خیام نیشابوری
خیام « نوروزنامه «

نوروزنامه

برای جستجو در فصل‌ها، می‌توانید در عناوین جستجو کنید.

قطعه شماره ۱: نفلق هاما من رجال اعزه

قطعه شماره ۲: تمت بعون الله و حسن توفیقه

دیگر شماره ۴: دیگر شماره ۴

دیگر شماره ۵: دیگر شماره ۵

دیگر شماره ۶: دیگر شماره ۶

دیگر شماره ۷: دیگر شماره ۷

دیگر شماره ۸: دیگر شماره ۸

دیگر شماره ۹: دیگر شماره ۹

دیگر شماره ۱۰: دیگر شماره ۱۰

دیگر شماره ۱۱: دیگر شماره ۱۱

دیگر شماره ۱۲: دیگر شماره ۱۲

دیگر شماره ۱۳: دیگر شماره ۱۳

دیگر شماره ۱۴: دیگر شماره ۱۴

دیگر شماره ۱۵: دیگر شماره ۱۵

دیگر شماره ۱۶: دیگر شماره ۱۶

دیگر شماره ۱۷: دیگر شماره ۱۷

دیگر شماره ۱۸: دیگر شماره ۱۸

دیگر شماره ۱۹: دیگر شماره ۱۹

دیگر شماره ۲۰: دیگر شماره ۲۰

دیگر شماره ۲۱: دیگر شماره ۲۱

دیگر شماره ۲۲: دیگر شماره ۲۲

دیگر شماره ۲۳: دیگر شماره ۲۳

دیگر شماره ۲۴: دیگر شماره ۲۴

دیگر شماره ۲۵: دیگر شماره ۲۵

دیگر شماره ۲۶: دیگر شماره ۲۶

دیگر شماره ۲۷: دیگر شماره ۲۷

دیگر شماره ۲۸: دیگر شماره ۲۸

دیگر شماره ۲۹: دیگر شماره ۲۹

دیگر شماره ۳۰: دیگر شماره ۳۰

دیگر شماره ۳۱: دیگر شماره ۳۱

دیگر شماره ۳۲: دیگر شماره ۳۲

دیگر شماره ۳۳: دیگر شماره ۳۳

دیگر شماره ۳۴: دیگر شماره ۳۴

دیگر شماره ۳۵: دیگر شماره ۳۵

دیگر شماره ۳۶: دیگر شماره ۳۶

دیگر شماره ۳۷: دیگر شماره ۳۷

دیگر شماره ۳۸: دیگر شماره ۳۸

دیگر شماره ۳۹: دیگر شماره ۳۹

دیگر شماره ۴۰: دیگر شماره ۴۰

دیگر شماره ۴۱: دیگر شماره ۴۱

دیگر شماره ۴۲: دیگر شماره ۴۲

دیگر شماره ۴۳: دیگر شماره ۴۳

فصل شماره ۴۳: سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله، که آفریدگار جهان است و دارندهٔ زمین و زمان است…

فصل شماره ۴۴: درین کتاب که بیان کرده آمد در کشف حقیقت نوروز که به نزدیک ملوک عجم کدام روز بوده…

فصل شماره ۴۵: ملوک عجم ترتیبی داشته اند در خوان نیکو نهادن هر چه تمامتر بهمه روزگار، و چون نوب…

فصل شماره ۴۶: آیین ملوک عجم از گاه کیخسرو تا بروزگار یزد جرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان ب…

فصل شماره ۴۷: شها بجشن فروردین بماه فروردین آزادی کزین بردان و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی …

فصل شماره ۴۸: زر اکسیر آفتابست و سیم اکسیر ماه، و نخست کس که زر و سیم از کان بیرون آورد جمشید …

فصل شماره ۴۹: هر زمینی که درو گنجی یا دفینی باشد آنجا برف پای نگیرد و بگدازد، و از علامتهاء دف…

فصل شماره ۵۰: روزی نوشین‌روان به باغ سرای اندر، حجام را بخواند تا موی بردارد. چون حجام دست بر …

فصل شماره ۵۱: بپنا خسرو برداشتند این خبر که مردی بآمل (زمینی) خرید ویران و برنجستان کرد اکنون …

فصل شماره ۵۲: از دوستی شنیدم که مرا بر قول او اعتماد بودی که به بخارا زنی بود دیوانه که زنان و…

فصل شماره ۵۳: انگشتری زینتی است سخت نیکو و بایسته انگشت، و بزرگان گفته‌اند نه از مروت باشد که …

فصل شماره ۵۴: گویند اسکندر رومی پیش از آنک گرد جهان بگشت خوابهای گوناگون می‌دید که همه راه بدا…

فصل شماره ۵۵: گویند یزدجرد شهریار روزی نشسته بود بر دکان باغ سرای و انگشتری پیروزه در انگشت دا…

فصل شماره ۵۶: نفلق هاما من رجال اعزه

فصل شماره ۵۷: جورسته را ملوک عجم به فال سخت بزرگ داشتندی به حکم آنکه در وی منافع بسیار است و ا…

فصل شماره ۵۸: شنیدم که روزی هرمز پدر خسرو (به) یکی خوید‌زار جو بگذشت. خوید را آب داده بودند و …

فصل شماره ۵۹: روزی به شمس‌الملوک قابوس وشمگیر برداشتند که مردی به درگاه آمده است و اسپی برهنه …

فصل شماره ۶۰: چنین گویند که آدم علیه السلام گندم بخورد و از بهشت بدر افتاد. ایزد تعالی گندم غذ…

فصل شماره ۶۱: شمشیر پاسبان ملک است، و نگاهبان ملت، و تا وی نبود هیچ ملک راست نایستد، چه حدهای …

فصل شماره ۶۲: تیر و کمان سلاحی بایسته است، و مر آن را کار بستن ادبی نیکوست، و پیغامبر علیه الس…

فصل شماره ۶۳: سام نریمان (را) پرسیدند که « ای پیروزگرِ سالار! آرایشِ رزم چیست؟» جواب داد که « …

فصل شماره ۶۴: گویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود، بیک کمان دو …

فصل شماره ۶۵: گویند روزی حکیمی پسر خویش را پند می‌داد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان عزیز د…

فصل شماره ۶۶: سیف ذی یزن گوید که آن وقت که سپهسالار ایرانی را بفرستاد انوشین‌روان، و او ابرهه …

فصل شماره ۶۷: گویند روزی نوشین‌روان از بابک عارض پرسید گفت « از سلاحداران کدام نام‌بردار‌ترند …

فصل شماره ۶۸: قلم را دانایان مشاطه مُلک خوانده‌اند و سفیر دل، و سخن تا بی‌قلم بوَد چون جان بی‌…

فصل شماره ۶۹: هم اندرین معنی فضیلت قلم، چنان خوانده‌ام از اخبار گذشتگان که وقتی امیری رسولی فر…

فصل شماره ۷۰: فخرالدوله برادر پناخسرو آنگاه که بگریخت و بنشابور آمد صاحب زبان بر وی دراز کرد، …

فصل شماره ۷۱: شنیدم که در ایران مَلِکی بود، و آیین او چنان بود که چون جنگی کردی سپاهی داشتی آر…

فصل شماره ۷۲: چنین گویند که از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسپ نیست، چه وی شاه همه چهارپ…

فصل شماره ۷۳: خسرو پرویز را اسپ شبدیز پیش آوردند تا بر نشیند، گفت «‌اگر برتر از آدمی یزدان را …

فصل شماره ۷۴: الوس، چرمه، سرخ چرمه، تازی چرمه، خنگ، باد خنگ، مگس خنگ، سبز خنگ، پیسه کمیت، کمیت…

فصل شماره ۷۵: باز مونس شکارگاه ملوکست، و به وی شادی آرند، و وی را دوست دارند، و در باز خویها ب…

فصل شماره ۷۶: انواع بسیارست، ولیکن از همه سپید چرده بهتر و باز سرخ فام و یا زرد تمام، و بشکار …

فصل شماره ۷۷: چنین گویند که ماهان پادشاهی بزرگ بوده است عاقل و کافی، یک روز بازدار خویش را (دی…

فصل شماره ۷۸: شنیدم که بوعبدالله خطیب مودب امیر ابوالعباس بود برادر فخرالدوله، بر منظره نشسته …

فصل شماره ۷۹: دانا آن طب چنین گفته‌اند، چون جالینوس و سقراط و بقراط و بوعلی سینا و محمد زکریا …

فصل شماره ۸۰: کسی را که خمار سخت کند، و یا از درد سر رنج باشد نیکست، و مردمان گرم مزاج را شاید…

فصل شماره ۸۱: اندر تواریخ نبشته‌اند که به هرات پادشاهی بود کامکار و فرمانروا، با گنج و خواستهٔ…

فصل شماره ۸۲: روی نیکو را دانا آن سعادتی بزرگ دانسته‌اند، و دیدنش را به فال فرخ داشته‌اند، و چ…

فصل شماره ۸۳: چنین گویند که عبدالله طاهر یکی را از بزرگان سپاه خویش باز داشته بود، هر چند در ب…

فصل شماره ۸۴: تمت بعون الله و حسن توفیقه