
نوروزنامه
برای جستجو در فصلها، میتوانید در عناوین جستجو کنید.
قطعه شماره ۱: نفلق هاما من رجال اعزه
قطعه شماره ۲: تمت بعون الله و حسن توفیقه
دیگر شماره ۴: دیگر شماره ۴
دیگر شماره ۵: دیگر شماره ۵
دیگر شماره ۶: دیگر شماره ۶
دیگر شماره ۷: دیگر شماره ۷
دیگر شماره ۸: دیگر شماره ۸
دیگر شماره ۹: دیگر شماره ۹
دیگر شماره ۱۰: دیگر شماره ۱۰
دیگر شماره ۱۱: دیگر شماره ۱۱
دیگر شماره ۱۲: دیگر شماره ۱۲
دیگر شماره ۱۳: دیگر شماره ۱۳
دیگر شماره ۱۴: دیگر شماره ۱۴
دیگر شماره ۱۵: دیگر شماره ۱۵
دیگر شماره ۱۶: دیگر شماره ۱۶
دیگر شماره ۱۷: دیگر شماره ۱۷
دیگر شماره ۱۸: دیگر شماره ۱۸
دیگر شماره ۱۹: دیگر شماره ۱۹
دیگر شماره ۲۰: دیگر شماره ۲۰
دیگر شماره ۲۱: دیگر شماره ۲۱
دیگر شماره ۲۲: دیگر شماره ۲۲
دیگر شماره ۲۳: دیگر شماره ۲۳
دیگر شماره ۲۴: دیگر شماره ۲۴
دیگر شماره ۲۵: دیگر شماره ۲۵
دیگر شماره ۲۶: دیگر شماره ۲۶
دیگر شماره ۲۷: دیگر شماره ۲۷
دیگر شماره ۲۸: دیگر شماره ۲۸
دیگر شماره ۲۹: دیگر شماره ۲۹
دیگر شماره ۳۰: دیگر شماره ۳۰
دیگر شماره ۳۱: دیگر شماره ۳۱
دیگر شماره ۳۲: دیگر شماره ۳۲
دیگر شماره ۳۳: دیگر شماره ۳۳
دیگر شماره ۳۴: دیگر شماره ۳۴
دیگر شماره ۳۵: دیگر شماره ۳۵
دیگر شماره ۳۶: دیگر شماره ۳۶
دیگر شماره ۳۷: دیگر شماره ۳۷
دیگر شماره ۳۸: دیگر شماره ۳۸
دیگر شماره ۳۹: دیگر شماره ۳۹
دیگر شماره ۴۰: دیگر شماره ۴۰
دیگر شماره ۴۱: دیگر شماره ۴۱
دیگر شماره ۴۲: دیگر شماره ۴۲
دیگر شماره ۴۳: دیگر شماره ۴۳
فصل شماره ۴۳: سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله، که آفریدگار جهان است و دارندهٔ زمین و زمان است…
فصل شماره ۴۴: درین کتاب که بیان کرده آمد در کشف حقیقت نوروز که به نزدیک ملوک عجم کدام روز بوده…
فصل شماره ۴۵: ملوک عجم ترتیبی داشته اند در خوان نیکو نهادن هر چه تمامتر بهمه روزگار، و چون نوب…
فصل شماره ۴۶: آیین ملوک عجم از گاه کیخسرو تا بروزگار یزد جرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان ب…
فصل شماره ۴۷: شها بجشن فروردین بماه فروردین آزادی کزین بردان و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی …
فصل شماره ۴۸: زر اکسیر آفتابست و سیم اکسیر ماه، و نخست کس که زر و سیم از کان بیرون آورد جمشید …
فصل شماره ۴۹: هر زمینی که درو گنجی یا دفینی باشد آنجا برف پای نگیرد و بگدازد، و از علامتهاء دف…
فصل شماره ۵۰: روزی نوشینروان به باغ سرای اندر، حجام را بخواند تا موی بردارد. چون حجام دست بر …
فصل شماره ۵۱: بپنا خسرو برداشتند این خبر که مردی بآمل (زمینی) خرید ویران و برنجستان کرد اکنون …
فصل شماره ۵۲: از دوستی شنیدم که مرا بر قول او اعتماد بودی که به بخارا زنی بود دیوانه که زنان و…
فصل شماره ۵۳: انگشتری زینتی است سخت نیکو و بایسته انگشت، و بزرگان گفتهاند نه از مروت باشد که …
فصل شماره ۵۴: گویند اسکندر رومی پیش از آنک گرد جهان بگشت خوابهای گوناگون میدید که همه راه بدا…
فصل شماره ۵۵: گویند یزدجرد شهریار روزی نشسته بود بر دکان باغ سرای و انگشتری پیروزه در انگشت دا…
فصل شماره ۵۶: نفلق هاما من رجال اعزه
فصل شماره ۵۷: جورسته را ملوک عجم به فال سخت بزرگ داشتندی به حکم آنکه در وی منافع بسیار است و ا…
فصل شماره ۵۸: شنیدم که روزی هرمز پدر خسرو (به) یکی خویدزار جو بگذشت. خوید را آب داده بودند و …
فصل شماره ۵۹: روزی به شمسالملوک قابوس وشمگیر برداشتند که مردی به درگاه آمده است و اسپی برهنه …
فصل شماره ۶۰: چنین گویند که آدم علیه السلام گندم بخورد و از بهشت بدر افتاد. ایزد تعالی گندم غذ…
فصل شماره ۶۱: شمشیر پاسبان ملک است، و نگاهبان ملت، و تا وی نبود هیچ ملک راست نایستد، چه حدهای …
فصل شماره ۶۲: تیر و کمان سلاحی بایسته است، و مر آن را کار بستن ادبی نیکوست، و پیغامبر علیه الس…
فصل شماره ۶۳: سام نریمان (را) پرسیدند که « ای پیروزگرِ سالار! آرایشِ رزم چیست؟» جواب داد که « …
فصل شماره ۶۴: گویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود، بیک کمان دو …
فصل شماره ۶۵: گویند روزی حکیمی پسر خویش را پند میداد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان عزیز د…
فصل شماره ۶۶: سیف ذی یزن گوید که آن وقت که سپهسالار ایرانی را بفرستاد انوشینروان، و او ابرهه …
فصل شماره ۶۷: گویند روزی نوشینروان از بابک عارض پرسید گفت « از سلاحداران کدام نامبردارترند …
فصل شماره ۶۸: قلم را دانایان مشاطه مُلک خواندهاند و سفیر دل، و سخن تا بیقلم بوَد چون جان بی…
فصل شماره ۶۹: هم اندرین معنی فضیلت قلم، چنان خواندهام از اخبار گذشتگان که وقتی امیری رسولی فر…
فصل شماره ۷۰: فخرالدوله برادر پناخسرو آنگاه که بگریخت و بنشابور آمد صاحب زبان بر وی دراز کرد، …
فصل شماره ۷۱: شنیدم که در ایران مَلِکی بود، و آیین او چنان بود که چون جنگی کردی سپاهی داشتی آر…
فصل شماره ۷۲: چنین گویند که از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسپ نیست، چه وی شاه همه چهارپ…
فصل شماره ۷۳: خسرو پرویز را اسپ شبدیز پیش آوردند تا بر نشیند، گفت «اگر برتر از آدمی یزدان را …
فصل شماره ۷۴: الوس، چرمه، سرخ چرمه، تازی چرمه، خنگ، باد خنگ، مگس خنگ، سبز خنگ، پیسه کمیت، کمیت…
فصل شماره ۷۵: باز مونس شکارگاه ملوکست، و به وی شادی آرند، و وی را دوست دارند، و در باز خویها ب…
فصل شماره ۷۶: انواع بسیارست، ولیکن از همه سپید چرده بهتر و باز سرخ فام و یا زرد تمام، و بشکار …
فصل شماره ۷۷: چنین گویند که ماهان پادشاهی بزرگ بوده است عاقل و کافی، یک روز بازدار خویش را (دی…
فصل شماره ۷۸: شنیدم که بوعبدالله خطیب مودب امیر ابوالعباس بود برادر فخرالدوله، بر منظره نشسته …
فصل شماره ۷۹: دانا آن طب چنین گفتهاند، چون جالینوس و سقراط و بقراط و بوعلی سینا و محمد زکریا …
فصل شماره ۸۰: کسی را که خمار سخت کند، و یا از درد سر رنج باشد نیکست، و مردمان گرم مزاج را شاید…
فصل شماره ۸۱: اندر تواریخ نبشتهاند که به هرات پادشاهی بود کامکار و فرمانروا، با گنج و خواستهٔ…
فصل شماره ۸۲: روی نیکو را دانا آن سعادتی بزرگ دانستهاند، و دیدنش را به فال فرخ داشتهاند، و چ…
فصل شماره ۸۳: چنین گویند که عبدالله طاهر یکی را از بزرگان سپاه خویش باز داشته بود، هر چند در ب…
فصل شماره ۸۴: تمت بعون الله و حسن توفیقه