مولانا بلخی
غزلیات مولانا - حرف ه ، ی
غزل شمارهٔ ۳۱۹۱: کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی
قلم
چینش
وسط چین
راست چین
چپ چین
قلم
ایران سنس
نستعلیق
وزیر
نازنین
تیتر
گلدان
گل
دست نویس
شکسته
مروارید
نیریزی
ثلث
Tahoma
رنگ
اندازه
ارتفاع
سایه
رنگ
تیرگی
وضوح
افقی
عمودی
زمینه
نسبت
1:1
9:16
رنگ
تصاویر پیش فرض
اندازه
متناسب شود
برش داده شود
وضوح
حذف تصویر زمینه
حاشیه
اندازه
رنگ
گردی گوشه
متن
دانلود
می توانید متن را اصلاح نمایید:
کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی نیمشب بر بام مایی، تا کرا می طلبی گه سیه پوش و عصایی، که منم کالویروس گه عمامه و نیزه در کف که غریبم عربی چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فلاعات ابصرالدنیا جمیعا فی قمیصی تختبی علت اولی نمودی خویش را با فلسفی چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی ارتمی اغاپسودی کایکا پراترا نور حقی یا تو حقی، یا فرشته یا نبی با نه اینی و نه آنی، صورت عشقی و بس با کدامین لشکری و در کدامین موکبی؟ چون غم دل می خورم، یا رحم بر دل می برم کای دل مسکین، چرا اندر چنین تاب و تبی؟! دل همی گوید « برو من از کجا، تو از کجا! من دلم تو قالبی رو، رو، همی کن قالبی پوستها را رنگها و مغزها را ذوقها پوستها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟! » کالی میراسس نزیتن بوستن کالاستن شب شما را روز گشت و نیست شبها را شبی من خمش کردم، فسونم، بی زبان تعلیم ده ای ز تو لرزان و ترسان مشرقی و مغربی شمس تبریزی، برآ چون آفتاب از شرق جان تا گشایند از میان زنار کفر و معجبی مولانا بلخی