وحشی باقفی
غزل ها
غزل ۴۱: عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
قلم
چینش
وسط چین
راست چین
چپ چین
قلم
ایران سنس
نستعلیق
وزیر
نازنین
تیتر
گلدان
گل
دست نویس
شکسته
مروارید
نیریزی
ثلث
Tahoma
رنگ
اندازه
ارتفاع
سایه
رنگ
تیرگی
وضوح
افقی
عمودی
زمینه
نسبت
1:1
9:16
رنگ
تصاویر پیش فرض
اندازه
متناسب شود
برش داده شود
وضوح
حذف تصویر زمینه
حاشیه
اندازه
رنگ
گردی گوشه
متن
دانلود
می توانید متن را اصلاح نمایید:
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است دلیریی که دلم کرد و می زند در صلح به اعتماد نگه های رغبت آمیز است مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه علاج رنج تغافل دو روز پرهیز است شدیم مات به شطرنج غایبانهٔ تو به ما بخند که خوش بازیت به انگیز است کنند سلسله در گردنش به زلف تو حشر دلم که بستهٔ آن طرهٔ دلاویز است جگر زد آبله وز دیده می چکد نمکاب که بخت شور به ریش جگر نمکریز است رقیب عزت خود گو مبر که بردر عشق حریف کوهکنی نیست آنکه پرویز است به ذوق جستن فرهاد می رود گلگون تو این مبین که عنان بر عنان شبدیز است شدست دیدهٔ وحشی شکوفه دار و هنوز در انتظار ثمر زان نهال نوخیز است وحشی باقفی